خرید بک لینک

 

“تيره اي ازقوم گيل هستند،ساكنان اصلي كوهستانهاي شرق گيلان ، در مناطقي كه جنگلها كم پشت، سبزه زارانش وسيع و آماده براي چراي دامهاست .اكثر گالشها داراي مذهب شيعه و گويش آنها گالشي است كه شاخه اي از زبان گيلكي با اين تفاوت كه در گويش گالشي واژه هاي زيادي از مادي و پهلوي دست نخورده باقي مانده است و از اين جهت پاكتر و سالمتر از گويش تالشي  مي باشد.”

شغل اصلي گالشها گله داري و تهيه فراورده هاي دامي از قبيل شير، ماست ،كره ،روغن و كشك است و در درجه دوم شاليبافي و پشم ريسي. اين تيره تا شصت سال پيش به زراعت و كشاورزي رغبتي نشان نمي دادند مگر در مساحتهاي بسيار محدود براي تامين پاره اي نيازمنديهاي غذايي خانواده . تخصص اصلي گالشها در پرورش و تيمار دامهاي اهلي از قبيل گاو و گوسفند و بز و قاطر و سگ گله است. شهرت نيك آنان در امانت داري موجب گرديده است كه هر ساله گله داران جلگه نشين چارپايان اهلي خود را به آنان بسپارند. گالشها نيز در مقابل شرايط سنتي و مناسبي به تعليف و پرورش گله ها مشغول مي شوند. افراد بعضي خانواده هاي گالش احياناً در بعضي نقاط دامنه يا جلگه كنار رود يا مرداب (سل)ديده مي شوند كه به امر دامداري و دامپروري مشغول مي باشند وگاهي نام خود را به محل وكار و منطقه زيست خويش نهاده اند (گالش سرا،گالش كلام و…)

واژه گالش ظاهراً به كسي اطلاق مي شود كه به گله داري مشغول باشد و از نظر لغوي “گال ازگاليدن به معني دوري و كناره گيري هم ديده شده گالش = كناره گير، دوري گزين ” براي آنان كه از جلگه به كوهستان پناه برده و سنت گله داري خود را كماكان محفوظ داشته اند، مناسب می نمایند.

گالشها ، قومي كه تاريخ نويسان قديم از آنها در جنوب درياي خزر بخصوص در شرق گيلان ياد كرده اند از اعقاب ساكنان اوليه گيلان مي باشند كه بر اثر حوادثي كه در گذشته دور در حوالي بحر خزر روي داد، به كوهستان رانده شده يا خود فرار كرده اند. آنها مردمي هستند خوش اندام ، كمر باريك ، درشت استخوان و سفيد پوست با چشمان سياه يا قهوه اي روشن و نگاه كنجكاو و نافذ دارند. زن و مرد گالش، پر توان، سخت كوش و آماده براي انجام كارهاي سنگين و پر حوصله هستند. آنان بسيار مهربان و مهمان دوست و درروابط عاشقانه پايبند و وفادار هستند.در گذشته  حتي المقدور از وصلت و پيوند سببي با تيره هاي غير گالشي پرهيز داشتند. اما امروزه به سبب بالا رفتن سن ازدواج و كسب تحصيلات عاليه دخترانشان، تعصبي براي وصلت با  اقوام ديگر ندارند.

امروزه نيمي از جمعيت روستايي املش را گالشها تشكيل مي دهند واغلب آنها در كنار گاوداري به چايكاري و نوغانداري روي آورده اند. در دودهه اخير وضع رقت بار گالشها سر و سامان گرفته و آنهائيكه متمول ترگشته اند به سطح شهراملش  مهاجرت نموده و بصورت كلوني هايي در بعضي از محلات املش(انارستان محله ،ميرزاآباد وسرچور) سكونت گزيده اند وضمن بدست گرفتن نبض اقتصاد شهر، بعضاً خود را به مشاغل اداري و دولتي وابسته نموده اند.                                  

   متاسفانه گالشها با آنكه در گذشته وحدت كلامي و علقه هاي فرهنگي منسجمي داشتند يكباره تحت تاثير فرهنگ شهري قرار گرفته و اغلب رسومات و سنت هاي خود را زير پا گذاشته اند و به نوعي به يك خود باختگي رسيده اند، بطوريكه واژه گالش را بر خود نمي پسندند و آنرا با حماقت و رذالت و در پاره اي از موارد با ساده لوحي  مترادف مي دانند و هر گاه كسي ناگاه با لفظ گالش آنان را مخاطب خود قرار دهد يكباره از كوره در مي روند وبا پرخاشگري واكنش نشان مي دهند چونكه اين لفظ را امري توهين و تمسخرآميز قلمداد مي كنند.

 

منبع:وبلاگ املش شناسی

برچسب: گالش ها,شیشارستان ,املش, نویسنده: قاسم رمضانی لیمائی تاريخ: 27 آذر 1393 ساعت: 18:42

 

 

برچسب: 28صفر,رحلت پیامبر(ص), نویسنده: قاسم رمضانی لیمائی تاريخ: چهارشنبه 26 آذر 1393 ساعت: 9:40

باسمه تعالی
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین ...
السلام علي ولي الله و حبيبه ، السلام علي خليل الله و نجيبه ،
السلام علي صفي الله و ابن صفيه ...

 

اربعین آمد و اشکم، ز بصر می آید    &     گوئیا زینب محزون، ز سفر می آید.
باز در كرببلا، شيون و شينی برپاست    &     كز اسیران ره شام، خبر می آید.
رود، رودی، شنوم از طرف شـام، مـگـر    &     ام ليلا به سر، نعش پسر می آيد؟
كاش می داد كسی، بر علی اكبر، پيغام    &     کای جوان، مادر پيرت ز سفر می آيد.
و علی اصغر بی شير بداند كـه رباب    &     با دل و سینه پـر خون جگر، می آيد.
ای صبا ! گوی به عباس، كه از جا برخيز    &     ام كلثـوم تو، خم گشته كمر، می آيد.
« صامتا »! از چه نگفتی بـه سر قبر حسين    &     عابدين، خون جگر و ديده تر، می آيد؟

 

از آن ساعت که خود را ناگزیر از تو جدا کردم   &   تو بر نی بودی و دیدی چها دیدم، چها کردم؟
گمان بر ماندن و قبر تو را دیدن، نمی بردم   &   ولی فیض زیارت را، تمنا از خدا کردم.
به یادم مانده آن روزی، که می جستم ترا، اما   &    تنت پیدا به زیر سنگ و تیر و نیزه ها کردم.
تو را ای آشنای دل، اگر نشناختم آن روز    &   مرا اکنون تو نشناسی؛ وفا بین تا کجا کردم.
تن چاک تو را چون جان، گرفتم در برم اما   &   برای حفظ اطفالت، تو را آخر، رها کردم.
بسان شمع آبم کرد، بانگ آب، آب تو    &    اگر چه تشنه بودم، چشمه های چشم وا کردم.
میان خیمه های سوخته، همچون دلم٬ آن شب   &   نماز خود نشسته خواندم و بر تو دعا کردم.
شکسته جای مُهرت را، ز بی مِهری به نی دیدم   &   شکستم فرق خویش و اقتدا بر مقتدا کردم.
ولی هرگز ندادم عجز را ره در حریم دل   &   سخنرانی میان دشمنان، چون مرتضی کردم.

 

فرارسیدن " اربعین جانسوز حسینی (ع) "
را به محضر مبارک حضرت ولی عصر (عج)، مقام معظم رهبری،
و تمامی شیعیان جهان و ارادتمندان و عزاداران حسینی (ع)،  
تسلیت و تعزیت عرض می نماییم.

 

برچسب: اربعین حسینی, نویسنده: قاسم رمضانی لیمائی تاريخ: 15 آذر 1393 ساعت: 9:40

1393/09/12 ( رشت ) : بررسی نقشه های هواشناسی بیانگر تقویت توده هوای سرد و بارش زا در روز چهارشنبه در سواحل جنوبی دریای خزر می باشد. بر این اساس شرایط تشدید بارندگی (ارتفاعات و مناطق سردسیر بارش برف) و وزش باد شدید (12 تا 20 متر بر ثانیه) در این روز مهیا خواهد بود. پیش بینی می شود از ظهر چهارشنبه تا اوایل صبح پنجشنبه، بارش در نواحی مرکزی و شرقی استان از شدت بیشتری برخوردار است. بر این اساس آبگرفتگی معابر عمومی و بالا آمدن سطح آب رودخانه ها و مسیلها و رانش زمین دور از انتظار نیست. دریا نیز در این مدت مواج و توفانی خواهد بود. دارندگان وسایل نقلیه که قصد عزیمت به مناطق سردسیر و کوهستانی استان را دارند به تجهیزات لازم و زنجیر چرخ مجهز باشند. دستگاههای اجرایی ذیربط نیز اقدامات پیشگیرانه برای جلوگیری از خسارات احتمالی را بعمل آورند.

برچسب: هواشناسی گیلان,شیشارستان املش,قاسم رمضانی لیمائی, نویسنده: قاسم رمضانی لیمائی تاريخ: 11 آذر 1393 ساعت: 17:20

 

شعر میرزا کوچک

این شعر زیبا از جناب آقای "محمد حسن لقمانی بهابادی" متخلص به «سیمرغ» می باشد :

بــیا فــصــل بــهاره میرزا کوچک     دل مــــن بـــیقـراره میرزا کوچک

بــنازم اسب و خورجین و تفنگت     کــه دائـم در شـکاره میرزا کوچک

تــمام کوه و جنگل خانه ی توست     کــه پـایت اســتواره میرزا کوچک

تو بـا حق بودی و حق یاور توست     بــه غیر حــق چکاره میرزا کوچک

تــو کــردی تــکیه بر عهد خـداوند     کــه عـهدش پایداره میرزا کوچک

پـــیمبر تــکـیه بــر حـنّانه مــی داد     تـــو تکیه گات چناره میرزا کوچک

چـرا دشـمن حریص کشتن توست     مــگر دشـمن تتاره میرزا کوچک

هــر آنکس با تــو دشمن بود دیدیم     ســرش بـالای داره میرزا کوچک

صــدایت دلــنشین و دلــنوازه     دو چشمت چشمه ساره میرزا کوچک

خـودت گـل عارضت گل کاکلت گل     وجــــــــودت لاله زاره میرزا کوچک

از آن روزی کــه کــشتند کوچک ما     جهان جــون شام تاره میرزا کوچک

ببین «سیمرغ» می گرید به خاکت     دو چشمش اشک باره میرزا کوچک

 

برچسب: میرزاکوچک جنگلی,شیشارستان املش, نویسنده: قاسم رمضانی لیمائی تاريخ: 11 آذر 1393 ساعت: 16:31

شهادت ميرزا کوچک خان جنگلي

 
 
 

سال هاي نخست عمر را به آموختن مقدمات علوم ديني سپري کرد و در سال 1286، در گيلان به صفوف آزادي خواهان پيوست و براي سرکوب محمدعلي شاه روزانه تهران شد. همزمان با اوج گيري نهضت مشروطه، شماري از آزادي خواهان رشت، کانوني به نام مجلس اتحاد تشکيل دادند که ميرزا کوچک خان هم که در آن دوران يک طلبه بود، به آنها پيوست.

درسال 1294 به جاي مجلس اتحاد، هيأت اتحاد اسلام، از يک گروه هفده نفري در رشت تشکيل گرديد که بيشتر اعضاي آن روحاني بودند و ميرزا کوچک خان عضو مؤثر آن بود. به زودي ميرزا، رهبري اين گروه را بر عهده گرفت و پس از اشغال ايران توسط ارتش روسيه تزاري، به مبارزه با اين ارتش پرداختند و روستاي کسما در ناحيه فومن را مرکز کار خود قرار دادند. اين هيأت بتدريج گسترش يافته و بخش وسيعي از شمال کشور زير نفوذ آن درآمد و به نهضت جنگل و حزب جنگل مشهور شد. نهضت جنگل فعاليت هاي نظامي مختلفي را بر ضد نيروهاي روسي و انگليسي در شمال ايران انجام داد.

اما بتدريج دچار اختلافات داخلي گرديد و برخي از سران آن تسليم و يا اعدام شدند. پس از تسليم خالو قربان، نيروهاي دولتي وارد رشت شدند و چون مذاکرات صلح با جنگلي ها به نتيجه نرسيد، به تعقيب نيروهاي جنگل پرداختند. برخي از نيروها متفرق و برخي تسليم و تعدادي نيز کشته شدند.

در چنين وضع سختي ميرزا کوچک خان در سرماي شديد زمستان از همسرش خداحافظي کرده و به اعماق جنگل ها رفت تا در فرصتي مناسبت بتواند نيروهاي پراکنده را سازماندهي کند؛ اما در اثر سرماي شديد به شهادت رسيد.

منبع:صداوسیمای مرکزگیلان

برچسب: میرزاکوچک جنگلی,شیشارستان املش, نویسنده: قاسم رمضانی لیمائی تاريخ: 10 آذر 1393 ساعت: 14:6

در مورد ستارگان واجرام آسمانی

•    دیدن این نور شبانه را باید به همه گفت و دعای خیر کرد. برخی باور دارند که تا یک هفته، نباید درباره ی  دیدن این نور با کسی سخن گفت(ماشک صومعه سرا)
•    بعد از افول ستاره ای در شب، نباید بلافاصله به کسی نگریست، زیرا ممکن است ستاره ی عمراو افول کند.(اباتر صومعه سرا)
•    ستارگان آسمان، همزادان آدمیان اند، چون آدمی بمیرد همزادش نیز افول می کند. اگر شهاب رو به شمال افول کند، نامسلمان و اگر رو به جنوب(قبله) افول کند، مسلمانی از جهان رفته است.(زرکام صومعه سرا)

 

در موردرنگین کمان
•    رنگین کمان غالبا در فصل بهار یا اوایل پاییز، در روزهایی که هم آفتاب باشد و هم باران ببارد، بر آسمان ظاهر می شود. در گیلان باور دارند که در این روز فرخنده حضرت فاطمه ی زهرا، به دیار پدر گرامی شان می روند، پس آسمان در مقدمشان با رنگ ها پل می زند  بر راهشان آب می پاشد.(اباترصومعه سرا)

 

پرندگان•    اگر صدای تپش قلب آدمی به تخم های لانه ی بلبل جنگلی برسد، از تخم ها به جای جوجه ی بلبل جوجه های چرخ ریسک یا الیکایی بیرون می آید.(خشت پل صومعه سرا)
•    آواز خوانی مرغ همانند خروس در سحر گاه خوش یمن است و سبب شادی خانواده می شود.(چوبه صومعه سرا)
•    زنان و دختران اگر کله ی مرغ بخورند، غر غرو می شوند.(دوآبسر صومعه سرا)

 

دام•    سوزاندن یال و دم اسب، سبب بروز دعوا در خانه می شودو یا خیر و برکت را از خانه می گریزاند.(سنگجوب صومعه سرا)
•    نگهداری اسب سفید سبب دوری شیاطین، پریان و اجنه از خانه و مانع ورود اجنه به خانه می شود.(سنگجوب صومعه سرا)
•    بانگ گوساله ی ماده ی سه ساله(لیشه سه وقته) در خانه خبر از آبستن بودنش می دهد.(چوبه صومعه سرا)
•    اگر بر پشت گاو ماده ای که گمان آبستنی اش می رود، چند  قطره آب سرد بریزند و گاو برخیزد و خمیازه بکد و پشتش را بلرزاند ، آبستن است.(چوبه و کلنگستان وصومعه سرا)
•    اگر بانوان روستایی گاوآبستن در خانه داشته باشند و غذای معطر بپزند، اندکی از آن غذا را به پره ی بینی گاو آبستن می مالند تا بچه اش را سقط نکند.(خلیل سرای صومعه سرا)
•    با هر زایمان گاو، یکی از دندان هایش می افتد.(کوده صومعه سرا)
•    گوساله ی تازه زا، دل بسته  اولین بویی می شود که همراه بوی مادر به مشام او برسد، از این رو او را با ساقه ی خشکیده و نرم شالی(سرچینا) پاک می کنند تا به خوردنش تمایل پیدا کند. اگر گوساله تازه زا را با پارچه  پاک کنند لباس خور می شود.(قصاب سرای صومعه سرا)
•    کوچک ترین عضو خانواده چند قطره شیر مادربر دوش گوساله ی نر می ریزند.(کوده صومعه سرا)
•    زمانی که گاو تازه خریده را به خانه می آورند زن یا یکی از دختران خانواده چیز تیزی را بر سر گاو تازه خریده قرار می دهد تا از رویش بگذرد، پس از گذشتن گاواگر چیز تیز، محکم و سالم بماند، سطلی آب در مقدم گاو می ریزند تا نامبارکی احتمالی قدم اش از بین برود و روشنایی به همراه اش به خانه بیاید.(دوآب سر صومعه سرا)    

•    اگر گاو یا چهار پای فروخته را به خریدار پپس می دهند، زیرا وجودش را پر خیر و برکت می دانند.(کیشستان تولم صومعه سرا)
•    برای پایند کردن چهار پای خریده شده به خانه ی جدید، مقداری ازیال و نوک دم را می برند و در چکه انداز خانه یا محل نگهداری اش، دفن می کردند.(کسمای صومعه سرا)
•    گاو پر موی پر حاصل است.(فصاب سرای صومعه سرا)
•    نعره زدن یکباره و هماهنگ گاو نر و ماده، خبر از سالی پر برکت  میدهد.(سه سار صومعه سرا)

سگ
•    سگ سبک پاست. اگر در شروع کاری، سگی به چشم آید، ان کار زودتر به پایان می رسد. اگر سگ خزانه ی کشت توتون را لگد مال کندمحصول توتون ان سال مرغوب خواهد شد.(مرجقل صومعه سرا)
•    اگر کودک فلج رابه رجایی که سگ نشسته و هنوز گرم است، بنشانند بهبود می یابد.(سیمبر صومعه سرا)
•    دم(نفس)سگ، اگر به چهره ی آدمی بخورد موجب بروز نزله می شود، برای درمان باید بیمار رو بخور دهند.(صیقل وندان صومعه سرا)
•    اگر کسی تکه نانی برای خوراندن به سگ بردارد  و خود آن را بخورد، دچار گرسنگی دائمی(جوع) می شود.(اباتر صومعه سرا)

 

گراز•    اگر شالیزار را در روز جمعه نشاء کنند، گراز به شالیزار می زند و همه ی محصول را تباه می کند.(خراط محله ی صومعه سرا)

 

بدن انسان
•    اگر پنجه ی پای کسی به جایی گیر کند و سکنندری بخورد، باید هفت قدم به عقب برود و سپس به راه خویش ادامه دهد، اگر این کار را نکنئ زمین از او طلبکار می شود و او را به زمین خواهد زد.(اباتر صومعه سرا)
•    زیاد خوردن سیر، پیاز، ترب و امثال اینها باعث رشد بیش از حد ناخن می شود.(دو آب سر صومعه سرا)
•    گرفتن ناخن  سال کهنه در سال تازه، سبب بیماری و دلتنگی می شود.(کوده صومعه سرا)
سایر موراد
•    کوتاه کردن موی دختران در شب چهارشنبه سوری، موجب پر پشتی و بلندی مویشان می شود.(گیگاسر تولم صومعه سرا)
•    اگر دختر یا پسر کوچکی روی زنیبل بنشیند، در جوانی معشوق خود را از دست می دهد.(دو آب سر صومعه سرا)
•    خوراندن زرده ی تخم مرغ به کودکی که نوزاد زبان باز نکرده است، سبب لکنت زبان وی می شود.(لار سر صومعه سرا)
•    اگر بخواهند لباس نوزاد به دنیا نیامده را تا کنند، دگه هایش را نمی بندند، چرا که باور دارند بابستن دگمه ها یا خودش  در موقع تولد می میرد یا مادرش زایمان سختی خواهد داشت.(دوآب سر صومعه سرا)

سایر موارد:

•    پس از جمع کردن سفره شام، نباید آن را در حیاط خانه تکاند، زیرا عطر غذا سبب ناراحتی اجنه می شود و آنان به تکاننده سفره آزار می رسانند و بیمارش می کنند.(ضیابر صومعه سرا)
•    اگر پارچه ی در حال دوخته شدن، بی اختیار از دست خیاط بیفتند نشانه ی آمدن مشتری تازه است.(سه سار صومعه سرا)
•    اگر نخ سوزن خیاطی در موقع دوخت و دوز، پیچ بخورد، خیاط در کودکی در معابر عمومی ایستاده و شاشیده است.(ندامان صومعه سرا)
•    در روز اول ماه، اگر می خواستند چراغ خانه را خاموش کنند،آن را با فوت کردن خاموش نمی کردند، زیرا باور داشتند چراغ خوشبختی خانواده شان یکباره خاموش می شود. باور داشتند که اگر جوانان چنین کاری کنند چراغ عمرشان یکباره می افسرد.(کوده صومعه سرا)
•    پس از غروب آفتاب همسایه ها چیزی به هم قرض نمی دادند، در صورت ناچاری، مقداری اسپند به همراهش می کردند تنا قرض گیرنده آن را در خانه ی خود آتش کند.(کلنگستان صومعه سرا)
•    اگر پس از غروب آفتاب چیزی به کسی قرض دهند، در فصل شالی کاری، گراز به مزرعه شان حمله می کند.(لیف شاگرد صومعه سرا)
•    به آیینه نگریستن در شب، سبب کوری در سنین پیری می شود. اگر در شب به آیینه نگاه کنند، بلا فاصله می باید به سینه  خود نگاه کنند.(خشت پل صومعه سرا)
•    اگر زن یا مرد سالمندی در روز جمعه بمیرد، اطرافیانش بر او گریه نمی کنند بلکه تا سه روز خوشحال اند، زیرا باور دارند کسی که در جمعه بمیرد ثواب کار است
.   (کما مردخ صومعه سرا)
•    شکستن ظرف در هر روزی از هفته، معنی دارد: در روز شنبه: در راه بودن مهمان، یکشنبه: رویدادی ناگوار برای یکی از افراد خانواده یا فامیل، سه شنبه: به سفر رفتن یکی از افراد خانواده تا آخر هفته، درروز چهار شنبه، رخ دادن دعوایی تا پایان هفته، در روز جمعه یا پنجشنبه، به زیارت رفتن یکی از افراد خانواده یا فامیل.(دوآبسر صومعه سرا)
•    در روزهای برفی آتش و کاه برنج(کولوش) به کسی نمی دهند،آمد ندارد.(مهویزان گوراب زرمیخ)
•    اگر ابزار شخم شالیزار  به هنگام عبور کسی از کنار کشتزار بشکند، از سنگینی پای عابر خبر می دهد. مردی که شالیزار را شخم می زند، نباید تا پایان کار ریش خود را بتراشد، چرا که علف هرز شالیزار زیاد و کار زنان برای مرحله ی وجین سخت می شود.(چالک سر صومعه سرا)

برچسب: نویسنده: قاسم رمضانی لیمائی تاريخ: 8 آذر 1393 ساعت: 18:15

تی خروس ،مورغانه کونه

خروس تو تخم می گذارد.مرغ تو یک پا دارد.شب تو روز است.

از بس شانس داری حتی خروست هم تخم می گذارد.

 

هر کی گوش خوایه ،وا گوشوارزم بخوایه.

هرکسی گوش را میخواهد باید گوشواره را هم بخواهد.

هر که را طاووس باید جور هندوستان کشد.هرکه گل می خواهد باید خارش را هم بخواهد.

 

وقت کار چولاقه،وقت خوردن قولچوماق.

وقت کار چلاق است و وقت خوردن قلچماق.

نظیر شتر مرغ،بوقت پریدن شتر است و بوقت بار بردن مرغ.وقت جنگ به کاهدان ووقت شادی به میدان.

 

هم جه عراق خورما دکفه ،هم جه گیلان تورشه کونوس

هم از خرمای عراق افتاد ،هم از ازگیل ترش(ازگیل وحشی جنگلی)گیلان.

از این جا مانده و ازآنجا رانده.چوب دوسر نجس یا چوب دو سر طلا.

 

ای تا نخورمکا وا ترسن،ای تا پا نوشورمکا.

یکی از آدمی که می گوید نمیخورم باید ترسید یکی هم از آدمی که میگوید پا نمی شوم. کنایه از برخی از نه گفتن ها که درست مفهوم و کاربرد مخالف دارد.

 

انی بج واجور داره

برنجش ریغ دارد(موقع پختن قد می کشد و بزرگ می شود).

حرفش در رو دارد.قول و فعلش یکی است.اعتبارش زیاد است.

 

خوردن وموردن بختره تا ایسن نیگاه کودن

در غذا نا پرهیزی کردن و مردن بهتر از دیدن و حسرت خوردن است.

 

کلاچ دیل خیلی چیزان خوایه،اما آغوز خو موقع رسه.

دل کلاغ خیلی آرزو ها دارد از جمله می خواهد گردو همیشه بر درخت باشد،لیکن گرد بی اعتنا به میل کلاغ به فصل خود می رسد.این بدان معنی است که آرزوی بیجا نباید کرد.ضمنا هر چیزبه وقت خود نیکوست.

 

هر وخت کفی ریزا بی تا ویریزی ،گل ورزا ما نستن تیزا بی؟

هر وقت بیفتی،خودت را جمع و جور می کنیو موش می شوی ،اما تا بلند می شوی،مانند گاو نر شاخ و شانه می کشی؟

 

بوشو ابرویه چا کونه ، بزه چومه کوره کود

رفت ابرو را درست کند زد چشم را کور کرد .

ای وای که بد نشد بدتر شد .

رفت بهترش کند بدترشد .

رفت ثواب کند کباب شد .

رفت به نان برسد به جان رسید.

 

کور اوطاقه خالی کو نه ، کاپیش باغه

دختر با بردن جهیزیه ، خانه پدر را خالی می کند و آب دزدک با خوردن ریشه ها باغ را .

 


فلسفه ارتباط گیاه گزنه و گیاه شوندہ(پیلم) در گیلان ( گرزنه ماری/شوند ماری )

گرزنه(گزنه)

********

شوند

فلسفه اینکه این دو گیاه رو باهم معرفی کردیم اینکه:

گیاه گزنه که در زبان محلی به ان گرزنه میگویند دارای پرزهای بسیار ریزی در قسمت تنه و زیر برگ هاست که با برخورد ان به بدن سوزش شدیدی در محل برخورد ایجاد میشود.محلی ها میگویند که برای تسکین و ارام کردن درد و سوزش از گیاه شوند(نام فارسی=اقطی(aghti) یا پلهم)(نام لاتین=sambusus ebolus)باید استفاده کرد.به نحوی که باید مایع میان بافتی شوند را به محل گزش مالید.در هنگام مالیدن شوند بر روی محل گزش گرزنه شعری خوانده میشود که عبارتست از:

گرزنه ماری بمیره      شوندماری نمیره

(ماری به معنی مادر)


 

* هیچ کس کَلِ نگه تی کولا مبارک

ـ هیچ کس به کچل نمی گوید کلاهت مبارک.

ـ درمورد چیزهای بی ارزش و بیفایده بکار می رود

* زاکان سرمچه داره، اره کشان خورد و خوراکِ .

ـ قیافه بچه ها را دارد اما اشتهای اره کش ها را.

ـ در مورد دو چیز متضاد و متناقض بکار می رود وقتی در ظاهر مشخص نباشد.

* دال پر نزنه!

ـ کرکس پر نمی زند.

ـ کنایه از جای سوت و کور و آرام است.

* سگ آه هم به خودا رسه.

ـ آه سگ هم به خدا می رسد

ـ اشاره به این دارد که هیچ ناله ای بی تأثیر نمی ماند.

* خاشه نهه اسب ورجا، علف نهه سگ ورجا!

ـ استخوان را پیش اسب می گذارد و برای سگ علف می ریزد.

ـ در مورد کسی بکار می رود که کاری را درست انجام نمی دهد.

* کساکس غم بوبوهو، بازار خستگی نوبوهو.

ـ اگر مردم در غم هم شریک باشند بازار شلوغ نمی شود.

ـ کنایه از غمخواری و در فکر یکدیگر بودن است.

* تورش کونوس به دار نمانه.

- ازگیل ترش روی درخت باقی نمی ماند.

ـ اشاره به این دارد که هیچ چیز بدون مصرف نمی ماند و هر چیزی فایده خاص خودش را دارد.

* گیشائی به اما برسه شب کوتا بوبوسته.

ـ عروسی به ما رسید، شب کوتاه شد.

ـ این مثل وقتی بکار می رود که نوبت و شانس و اقبال به کسی رو کند اما به یک عامل بازدارنده برخورد کند.

* ایتا قاشق آب جاکرا غرقا بیهیم.

ـ در یک قاشق آب داریم غرق می شویم.

ـ مراد از این مثل نهایت درماندگی، بیچارگی و ناتوانی است.

* جه کویا بمویی تی پا جل وانیه؟

ـ از کجا آمدی که پایت گلی نیست؟

ـ درباره کسانی است که  وارد مقوله هایی می شوند که هیچ اطلاعی از آن ندارند، اما ادعای زیادی دارند.


« ننم اَنَ دِ لَ چه مارغانه بزه »

مفهوم ؛ نمی دونم این چه توطئه ای کرده .

 

« شونده کوپه اَنِ ریحانه بو اَیه »

مفهوم ؛ طرف آدم ولخرجی زیاد داره .

 

 « آغوز دارِ جور ایشماره »

مفهوم ؛ کسی که در محاسبه خیلی دقیق و تیز هوشه .

 

 « روغن زردُ کره ماسال »

مفهوم ؛ کسی که در خرج کردن خسیس باشه .

 

 « خفتن وقتَ به نیشتن بمو »

مفهوم ؛ زمانی که موقع خوابه تازه بی خوابی به سرش زده  .

 

 « مردک ده میان راه ندَاید سراغ کدخدایه گیفتی »

مفهوم ؛ کسی که عرضۀ کاری رو نداره بهانه بیجا میاره .

 

 « حله فَندر چه عروس گوله بَوَردید »

مفهوم ؛ نگاه کن ببین چه بیخودی شلوغ انداختن .

 


 

« ننم اَنَ دِ لَ چه مارغانه بزه »

مفهوم ؛ نمی دونم این چه توطئه ای کرده .

 

2 « شونده کوپه اَنِ ریحانه بو اَیه »

مفهوم ؛ طرف آدم ولخرجی زیاد داره .

 

3 « آغوز دارِ جور ایشماره »

مفهوم ؛ کسی که در محاسبه خیلی دقیق و تیز هوشه .

 

4 « روغن زردُ کره ماسال »

مفهوم ؛ کسی که در خرج کردن خسیس باشه .

 

5 « خفتن وقتَ به نیشتن بمو »

مفهوم ؛ زمانی که موقع خوابه تازه بی خوابی به سرش زده  .

 

6 « مردک ده میان راه ندَاید سراغ کدخدایه گیفتی »

مفهوم ؛ کسی که عرضۀ کاری رو نداره بهانه بیجا میاره .

 

7 « حله فَندر چه عروس گوله بَوَردید »

مفهوم ؛ نگاه کن ببین چه بیخودی شلوغ انداختن .

 

8 « اَنَ خروس مورغانه کونه »

مفهوم ؛ یعنی خیلی خوشحاله .

 

9 « کُردُ کلُه نازَ دهی دوشاب پوله یقه گیره »

مفهوم ؛ نازشو هر چه بیشتر بکشیم روش زیادتر میشه .

 

10 « یخاری یخاری آدم شه پای بخاری »

مفهوم ؛ رفتن تو کار خلاف آروم وکم کم شروع میشه .

 

 

11 « آب سراجورَ شو قورباغه ابو اتا خَنه »

مفهوم ؛ کاری که انجام آن امکان پذیر نیست .

 

12 « سَری که درد نُکنه دستمال دَنوَدید »

مفهوم ؛ وقتی کاری به ما ربط نداره بیخود خودمون رو تو دردسر نندازیم .

 

13 « ایته نُخورم نخورم بَتَرس ایتَه پا نشسته مهمانَ »

مفهوم ؛ کسی که اول تعارف میکنه ولی وقتی پای سفره نشست از همه بیشتر میخوره  .

 

14 « گَمَج گیل گیلی بُخورده خو نُخونَ پیدا کُدَه »

مفهوم ؛ یکی لنگه خودش پیدا کرده .

 

15 « اَنَ دوشابَ پول مرا بِهِیی »

مفهوم ؛ همش یه لباسی رو که به اون علاقه داره میپوشه .

 « اَنَ دوشابَ پول مرا بِهِیی »

مفهوم ؛ همش یه لباسی رو که به اون علاقه داره میپوشه .

 

 « تی مالَ سفت بَدار تی همسایه دزد نَوَ گیفتن »

مفهوم ؛ هوای مال خودتو داشته باش .

 

 « شونده خانه عروسیِ گزنه خانه خرابیه »

مفهوم ؛ وقتی بدن ادم رو گزنه میزنه آب شونده درمونشه ..

 

 «خواخوری مرد خواستی خو برارَ گفتی زن نَخَه ایی »

مفهوم ؛ خواهره خودش شوهر دلش میخواست به برادرش میگفت زن نمی خوای ببری .

 

 « عروس سقره کفش وازنَ نشتی گفتی مردَ پِرَ صحرا چرا پستی بلندی دَره »

مفهوم ؛ مشکل از خود طرف میگه اطرافیان تقصیر دارن .

 

 « کُلشُ میان مورغانه بیافته »

مفهوم ؛ کسی که شانس بهش رو کرده باشه .

 

 « پیچا منستن هفتَ جان داره »

مفهوم ؛ آدم سخت جونی هست .

 

 « اَندی بپاسه آخر دما سسه »

مفهوم ؛ کسی که بیشتر از همه مواظبه ولی آخر گیر می افته .

 

 « مرا بَکفتِه بیگیر »

مفهوم ؛ روی من تو این کار اصلاً حساب نکن .

 

 « اَنَ راه سر علامَه ببوسته »

مفهوم ؛ جلوی راه کسی سبز شدن .

 

 « کاشال َ ترسَ منه »

مفهوم ؛ به کسی میگن که خیلی ترسو باشه .

 

 « آبَ تولَ کودَ ماهی بیگیرَ »

مفهوم ؛ شلوغ انداخته تا اوضاع رو به نفع خودش تمام کنه .

 

 « سوخته جیرَ پلا دیننِه »

مفهوم ؛دیگه از اون توقع نداشته باش .

 

 « اَمَن ننیم تی سر کی بالا سروَرَ »

مفهوم ؛ ما نمی دونیم که تو طرفدار کی هستی .

 

 « گُوکُولُو سُوکُولُو بُکودَتا اَنَ فَرَسَ »

مفهوم ؛ زمان زیادی طول کشیده تا به هدفش برسه .

 

 « بادمجانَ بم آفت نَزَنه »

مفهوم ؛ نترس اتفاقی واسه اون نمی افته شانس داره .

اسب ِ ره خاش فوکونه ، سگ ِ ره واش.
جلوی اسب استخوان می ریزد ، جلوی سگ علف.

اینه مچه سر کور مگز وازکونه
روى لبش, مگس کور پرواز مى کند.


آخر (کولک- مرغانه) امه سر دشکنى؟!
آخر (تخم مرغ کرچ) را بر سر ما شکستى؟!آخر کاسه و کوزه ها را به پاى ما شکستى؟!


از لاغری ماهی خوشک غازیان ِ مانه.
از بس که لاغر است ، شبیه ماهی خشک غازیان است.

(شکسته- پورد) بى بخت آدمون رفا نای.
(شکسته پل) پل شکسته منتظر آدمهاى بدبخت است.


دریا بزا کنده یا مانه!
یعنی انسان ساحل نشین و بچه دریا همانند کندهء درخت محکم و پابر جاست!

خدا -خره شاخ فاندا، مار ه میجک!
خدا به خر شاخ نداد، به ما ر مژه!

خدا خره شناختی اونه شاخ فاندا.
خدا خرو می شناخت بهش شاخ نداد


ز دولتی سر بج سوررفم آب خوره.
به لطف برنج ، علف هرزهم سیراب میشود.

آش تا درآسان، پلا تا خوراسان.
قوت آش تا استانیه در و برنج تا خراسان.


ایبار کو سره شه ایبار مو سره .
کنایه از شخصی که در کارهایش اختلاف زیادی وجود دارد.

از حاج حاجی ام کرایه خانه فیگیره.
از روی خساست از چلچله هاهم کرایه می گیرد.

از او تومان بکندانه.
از آن پاچه ور مالیده هاست.

ا پیله گی آدم ، لاره تورب ِ مانه .
آدم به این گُندگی همچون ترُب بی بو و خاصیت است.

می سر بو بو آستانه گمج.
از حرف زدن زیادت سرم همچو ظرف سفالین آستانه ورم کرد.

بـلائی کی سردپلا مرا رفابه ، اونه گمج مرا فیشان.
بلائی که با پلو سرد رفع می شود چه بهتر که آن را با ظرفش دور بیندازی .

از عسل شیرین تر تریاک موفته .
تریاک مفت از عسل شیرین تر است.

از گول چی بیدئیم تا از گولابش بیدینیم .
از گل چه خیری دیده ایم تا از گلابش ببینیم.

اگه تو شنبه ای من چهارشنبه یم.
اگر تو زرنگی من از تو زرنگ ترم.

بمرده مرغ و دانه اوچینی ؟؟.
مرغ مرده و دانه برچینی؟؟ .

آب مرا نشه سیا کلاچه سیفیده کودن.
کلاغ سیاه را با آب نمی توان سفید کرد؛ ننگ با رنگ پاک نمیشود.

بو شو ناخوشه ره یخ باوره .
رفته برای مریض یخ بیاورد .(اوردن نوشدارو پس از مرگ سهراب)


آدم خودا گیر دکفه، گدا گیر دنکفه.
گیر غضب و بی مهری خدا بیفت دون همتی آدم گدا صفت نیفت.

آدمه قسمته سیمرغ نتانه بردن.
قسمتی که ترا نیافریدند ـ گر سعی کنی میسرت نیست.

ای دسگی فاده ، دو دسگی فیگیره .
با یک دست می دهد ، با دو دست می گیرد .

دیل ده ، بجاره گیل که نیه؟!
دل است دیگر،گل مزرعه که نیست؟!

مرغابی گوشا داره
( گوش مرغابی را دارد ) به کسانی که گوش تیزی دارن گفته میشود.

گب گبا جیگیره پیشی مایی یا .
( حرف حرف را می دزدد گربه هم ماهی را.)حرف حرف میآورد ...

گمج گیلی گیلی بوخورده خو نوخونه یبافته.
خدا در و تخته را خوب به هم جور کرده.

تی مال قایم بدار موردما دوز نگیر
مالت را درست نگه دار تا همسایه ات را دزد نگیری

آب کی سراجور شه گوزگا یم ابوعطا خوانه!
این مثل برای کنایه زدن به جاهلی که ادعای فضل میکنه گفته میشه!

آدم به گبه ، حیوان به لافند.
یعنى: آدم حرف سرش میشود ، حیوان طناب و افسار !!

آب مانستن شه ، ریگ مانستن خوجا سر ایسه.
مانند آب میرود ، مانند ریگ سر جای خود میماند!

آدم نان نداره ، ولی ایسم بداره
آدم نان نداشته باشد ولی اسم داشته باشد

چوم واگوده پیچایه منه
کنایه از ادم بی چشم و رو

سگ گه بدو شال گه بیگیر
یکی به نعل می زنه یکی به میخ

بیبیشته مرغ پادره
کنایه از ادم زور گو

" گاب دکفته بازاره" منه!!
به مکانی گفته می شود که شلوغ و هرج و مرج باشد


پیچا منسن اونه بو گنه
اگاه شدن از وقوع یک اتفاق - شصتش خبر دار می شه

مایی آزاد تی صحراتان گرده
دریا میین دنبال کولی پیسکی گردی؟
واگردان:(ماهی ازاد دم دستته میری دریا دنبال بچه ماهی)

الوخ سر کیجکایه نره ماده بدرنشه
واگردان :(وقتی بازشکاری بیادنمیگه این جوجه نره یا ماده؟)

سگ سگا بوخوره طاعون آیه؟
وقتی سگ لنگ سگو بخوره بدون که بیماری طاعون اومده

ملای خانگی صدق ناره
هیچ ملایی نمی تونه بروبچه های خودشو مداواکنه
(ملا کسی راگویندکه سرکتاب بازمیکندرمل واسطرلاب وجن گیری وضدچشم زخم)

خاکا-آشو کن خاکاخوسرفوکنه
(هرکس خاک هوامیکنه اول خودش خاک برسرمیشه)

کولکاپیس-باز بامو- هو دونه پیس
(خوپوسه که چینه رو قهرکرده بودبازبامنت اومددنبالش)

خربه خو منت
کسی که با اصرارزیاد دیگران آشتی نمیکنه-
-ولی همه رفتاروکردارش پرازالتماسه برای آشتی

عی لنگه آغوذ-عی لنگه انار
کسیکه مثلا"کت پوشیده وکراوات زده-اما بجای شلوار-پیژامه پوشیده
دوچیزی که باهم جوردرنمیان وهیچ همخوانی ندارند

فگ وفیچ الوخا داره--واز گالنگناکنه
تیپش به بازوکرکس میخوره ولی ادای طاووس وخروس وحشی درمیاره

تی دروغ -خشکه مرغا---بپا داره
(ازدروغایی که میگی مرغ کباب شده زنده میشه)


وقتی ماشا اوسانی-دوزده پیچا--خوحساب کارا کنه
(وقتی انبررا برمیداری-گربه دله دزد-حساب کارخودشه میکنه)

اگر تی لو بداره--می لو خبرا----هرگز فونوکونه موشته هاندورا
اگر بوته کدوی شما ازبوته کدوی ما خبرداشت همان بار--نارس وآفت
زده رو هم بعمل نمی آورد
یا اگرازبدبختی ماخبرداشتی بدبختی خودت رو -رو نمیکردی
غم شما درمقابل غم ما--اصلا" بحساب نمیاد

سگ خو سله سر--زور داره
سگ توی سگ دانی صاحبش که خوابیده خیلی احساس قدرت میکنه

تی آبا بیدین--- تی پاچا بوجورا کش
اول نگاه کن ببین رودخانه چقدر آب داره--بعدلنگه شلوارت رو همانقدربالا بزن

بستا اب بوبورد-------غورق بشکست
هرکی هرکی شد---خرتو خرشد---

برچسب: گیلکی ضرب المثل, نویسنده: قاسم رمضانی لیمائی تاريخ: 8 آذر 1393 ساعت: 17:0

 

گیلان دیروز

بیشتاوسی شکمدار زنای گیل خوره ، اما نه هر گیلی.
شنیده ای زن حامله گلِ می خورد اما نه هر گلِی.
شنیدن کی بود مانند دیدن.
 
 
 
پارسال فوکودیم گیلَ سر، ایمسال فوکونیم دیلَ سر .
پارسال غم و غصه ها را می ریختیم روی گِل ، امسال می ریزیم روی دِل .
 
پالان دوج خو تُخمه درزن نزنه .
پالان دوز به بیضهً خودش سوزن نمی زند.
آدم عاقل مُشت به نیشتر نمی زند .
 
پلا از شکم دواره ، مُحبت از دیل دنواره .
پلو از شکم می گذرد ولی محُبت از دل نمی رود .
 
پول بوشو کوتر بوشو آی وای می کوترزاکان .
پولم رفت ، کبوترم رفت، وای بر حال جوجه کبوترهایم .
 
پیچا کی پیره به ، به ایشپتکا ، گیله مرد کی پیره به ، تازه به کدخُدا.
گربه که پیر میشود ، میشود گربه پیره . مرد روستائی گیلان که پیر میشود ، تازه میشود کدخُدا.
 
پیربازارَ رنگَ نیده ، بادکوبه گبه زنه .
رنگ پیربازار( نام شهری در حومه رشت ) را ندیده ، از سفر باکو تعریف میکند .
 
پیله دریا اگر خو کونَ صدایا بیشتوه ، انَ دیل ترکه.
دریا اگر صدای خروش خودش را بشنود ، دلش از ترس می ترکد.
بی خبر شاد و با خبر فسرده است .
 
انــی لـحـاف تـازه بـوسـته.
تجدید فراش کرده . کارش جور شده. نانش در روغن افتاده.
 
 
 
باره خــر بــره ، گوزه کی کونه ؟ یابــو.
بار را خر می برد و گوزش را یابو در می کند.
که رنج بار با گاو است و آید ناله از گردون.
 
بج بجه دینه رنگ اوسانه ، آدم آدمه دینه فند اوسانه .
برنج برنج را می بیند رنگ برمی دارد ، آدم آدم را می بیند فن( زرنگی ، مردرندی ) بر میدارد ( یاد می گیرد).
 
بـلائی کی سردپلا مرا رفابه ، اونه گمج مرا فیشان.
بلائی که با پلو سرد رفع می شود چه بهتر که آن را با ظرفش دور بیندازی .
 
بمرده مرغ و دانه اوچینی .
مرغ مرده و دانه برچینی .
خر لنگ و بار شیشه .
کلاغ و بار الاغ .
 
بو شو ناخوشه ره یخ باوره .
رفته برای مریض یخ بیاورد .
رفته برای سهراب نوشدارو بیاورد.
رفت بجائی که بازگشت او سخت است .
 
بـوشو بـوشو ، تــی خـاج سره لا بنه .
برو برو ، لای تَرک خودت را بپوشان .
برو اینقدر کُرکُری نخوان .
 
باهار آیه ، سختی لاتان گوذره .
بهار میاید ، سختی لاتها می گذرد.
 
باهاره باران بوخوره می سرو می ورزا سره
پائیز باران بوخوره می سگ و می زن ماره سره.
باران بهار بخورد توی سرمن و سر گاو نر من
باران پائیز بخورد توی سر مادر زن و سر سگ من .
 
ای تا کفش لنگه بیافته ، واپرسه چیره مردوم پابرانده گردیدی .
یک لنگه کفش پیدا کرده ، می پرسد ، چرا مردم پابرهنه راه می روند .
وای به روزی که گدا معتبر شود .
 
ای تا نوخورمکا واترسن ، ای تا پا نوشورمکا .
یکی از آدمی که می گوید نمی خورم باید ترسید ، یکی از آدمی که می گوید پا نمی شویم .
 
ای دسگی فاده ، دو دسگی فاگیره .
با یک دست می دهد ، با دو دست می گیرد .
 
ای نفر شین به طشت خوره ، ای نفرشین به پشم .
یکی را ز ماهی رساند به ماه / یکی را زمه اندر آرد به چاه ( سعدی )
 
اونی پاماله ، تی تابوته .
جای پای او قد تابوت توست .
 
 
.
 
 
 
اما ن امی پـئـره سوفره بیده ایم .
ما رنگ سُفره پدرمان را دیدیم.
از اسب افتاده و از اصل نیفتاده .
 
او وخت کی روبار کله آب دبو ، اما چور بیم ، هسه کی ده چور اندر چوریم .
آنوقتی که همه دارا بودند ما فقیر بودیم ، حالا که دیگر فقیر اندر فقیریم .
 
ـ می سر بو بو آستانه گمج.

از حرف زدن زیادت سرم همچو ظرف سفالین آستانه ورم کرد.
 امی مزار سر دینرین فاتحه خوانی تی پیشکش.
به قبر ما نرین فاتحه خوانی پیشکشت.

می ره گاب گو آب بیگیفته .
برایم پاپوش دوخته ، درد سر ساخته.




انقذه داره کی از انی دوماغ پره فیوه .
پولش از پارو بالا میرود.


 انــی بج واجور داره .
خرش می رود ، حرفش در رو دارد .


توند بیشی گیدی بیجی ،سوست بیشی گیدی گیجی .
تند بری میگن حرام زاده ای ، سست بری میگن گیجی .


 انه دوز فاندم ببره دوساق خانه .
دزد به دستش نمیدهم تا به زندان ببرد .


 


انی واسخوسته آدم ، صدسال پاکی ناره .
کسی که تنه اش به تنه او بخورد ، تا صد سال پاک نمی شود .
 
اگه بدانی می حال زاره ، تی تومان کنی دکفی به صارا. 
اگر از حال زارم خبر داشته باشی ، شلوارت را درمی آوری و سر به صحرا میگذاری.

اسب ِ ره خاش فوکونه ، سگ ِ ره واش.
جلوی اسب استخوان می ریزد ، جلوی سگ علف.
 

هر کاری که میکند اشتباه ، و از روی نادانیست.
از لاغری ماهی خوشک غازیان ِ مانه.
از بس که لاغر است ، شبیه ماهی خشک غازیان است.
 

4از دولتی بج سوررفم آب خوره.
به لطف برنج ، علف هرزهم سیراب میشود.
 

از حاج حاجی ام کرایه خانه فیگیره.
از روی خساست از چلچله هاهم کرایه می گیرد.
 

از او تومان بکندانه.
از آن پاچه ور مالیده هاست.


ا پیله گی آدم ، لاره تورب ِ مانه .
آدم به این گُندگی همچون ترُب بی بو و خاصیت است.
بدرد هیچ کاری نمی خورد.
 

از عسل شیرین تر تریاک موفته .
تریاک مفت از عسل شیرین تر است.
 

از گول چی بیدئیم تا از گولابش بیدینیم .
از گل چه خیری دیده ایم تا از گلابش ببینیم.
 

اگه تو شنبه ای من چهارشنبه یم.
اگر تو زرنگی من از تو زرنگ ترم.
 
 
آب مرا نشه سیا کلاچه سیفیده کودن.
کلاغ سیاه را با آب نمی توان سفید کرد؛ ننگ با رنگ پاک نمیشود.
 

آخوند موفته بیده ، کرا خو ساکودانی رم سرکیتاب واکونه.
آخوند مفت پیدا کرده، دارد طالع توله سگ هایش را هم میبیند.


آدم خو آبه دینه ور زنه.
بی گدار به آب نزن ، اول گز کن بعد پاره کن یا گز نکرده پاره نکن.
 

آدم خودا گیر دکفه، گدا گیر دنکفه.
گیر غضب و بی مهری خدا بیفت دون همتی آدم گدا صفت نیفت.
 

آدم خر ببه ، گیرفتار خر نبه.
آدم خودش خر بشه بهتره تا که گرفتار خر بشه.
 

آدم به گبه ، حیوان به لافند.
آدم حرف سرش میشود ، حیوان فقط طناب و افسار.


آدم چوس خور دوتا خرج داره .
خرج آدم خسیس دو برابر است.
 

آدم خو دسه شال کونه ویجا گرمه نوکونه .
آدم دست یخ کرده اش را در ک..... شغال گرم نمیکند.
از نو کیسه توقع نداشته باش.
 

آدم دیل وا وسعت بداره.
با ریسک خطر و بیم هلاک بایستی مصمم کار شد. دل آدم باید بزرگ باشه.
 

آدمه قسمته سیمرغ نتانه بردن.
قسمتی که ترا نیافریدند ـ گر سعی کنی میسرت نیست.
 
 
 
 
 
   
 

 

برم چقد خسته بيبه خيار جلاقسته به!

يعني:«شاخه درخت هر چقدر ميوه و بار بيشتري داشته باشد در اثر سنگيني ،ميوه هايش آويزان تر مي شود.»

فرد گوينده با اين مثل به ديگران مي خواهد بگويد:كه با بالا رفتن سن و از راه رسيدن دوران پيري ،توان جنسي و بنيه بدني فرد ضعيف تر مي شود.(كلمه «برم» استعاره از انسان و «خيار »استعاره از آلت تناسلي)

مثلا به فردي كه دوران جواني وي در حال سپري شدن است ولي هنوز مجرد مانده اين مثل صدق مي كند.

 

 

اون دیمیزه تره آب بره!

او بشاشد، آب تو را می برد .

هبگامي كه كسي  ادعا ي غلبه و فايق آمدن بر فردي ديگر را كه از نظر زور و هيكل از او بالاتر است را دارد ،اين جمله گفته مي شود.

 

انــه دهنه دبدی ، انــه کون به حرف آیه .

دهنش را هم ببندی ، از بس که پر حرف است ، از ماتحتش به حرف خواهد آمد . كنايه از آدم پر حرف.

 

تی ماچیا ناخایم تی دماغ گزه یا مرا ونسین

بوسه ات را نمي خواهم  لطفا دماغت را به من نمال. کنایه از:محبت و مهربانيت رو نمیخوام فقط به من ضرر نزن!

«مرا به خیر تو امید نیست شرّ مرسان»

 

 

 

 

 
 

 
در پست قبل مطالبي در مورد اربا دوشاب آورده شد
در اينجا به مثل ها و كنايه ها يي كه در اين مورد در گيلان رواج دارد مي پردازيم:
 
_دوشاب خور انگوشت :انگشت دوشاب خوري كه همان انگشت سبابه است.
 
_اربه دوشاب موني،هم عسل مين جا گيري هم شيريني مين: به اربه دوشاب ميموني هم در ميان عسل جاي ميگيري هم ميان شيره، به كنايه به شخصي كه با همه ي مردم مي جوشد اطلاق ميشود.
 
_فلاني اربه لوله مانه :چون در خت و شاخه هاي درخت اربه راست و كشيده است،يه كسي كه راست و كشيده قامت است؛ نيرومند و پر قدرت است.
 
 
-عين اربه لوله: چون چوب درخت اربه خوب مي سوزد ،بدين جهت هر هيزومي كه زود آتش بگيرد و خوب بسوزد به آن مثل مي زنند.
 
_كورد كوله نازا دي دوشاب پله يخه گيره: بچه كرد را ناز بدهي تقاضاي پلوي همراه دوشاب ميكند،كنايه از كسي كه در خور محبت نباشد،لطف بكني توقعشان زياد مي شود.
 

برچسب: نویسنده: قاسم رمضانی لیمائی تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1393 ساعت: 9:54

 لالای لای لای زکی جان،نازبداشته
خودا تی شوقه کِ می دیل به کاشته 
 
من و تو چه مانیم؟ دو خال راَکه 
ترا ناجی، مرا، دنیا فَتاشته
 
بوخوس کی وقت خوابِ ناز بداشته
سَگانِ وقتِ لاوِ ناز بداشته
 
لالای لای لای گول ابجی، گول مار 
تو خاب ناز داری، من هم بجار کار
 
بوخوس ایپچه، بوخوس شاید ویریشتی 
بیدینم تی دیما، انار شاپار
 
بوخوس کی وقت خوابِ ناز بداشته
سگان وقتِ لاوِ ناز بداشته
 
 

برچسب: گیلکی لالایی, نویسنده: قاسم رمضانی لیمائی تاريخ: 8 آذر 1393 ساعت: 15:52

سیفتال : زنبور
وارش : باران (بارش)
آغوز: گردو
مرغانه=تخم مرغ
سوما پلان=ابکش
ورزه +منده=گاو

اویر بوبوسته=گم شده
فاندرستن=دیدن
هاسا=الآن
کیشکا=جوجه
چیکچی=وسایل

ورد سر: روی پل
میش، موش(تلقظ مش):قارچ جنگلی
گوزگا: غورباغه
کیشگا: جوجه
شلخت: غاز
پیچا: گربه
کرکر، چیچیلاس: سنجاقک
چانچو: چوبی که بر روی دوش قرار میگیرد و از آن برای حمل بار بر روی شانه استفاده میشود.
کردخاله:چوبی که برای کشیدن آب از چاه و در روستاها استفاده میشود
اوستی: هوو(زن دیگر شوهر یک زن)

لوجانک:اتاقک کوچک یا دریچه ای که بر روی سقف های شیروانی قرار داد

شورمی: مه آلود
گورخانه: رعد وبرق
گمج:نوعی ظرف سفالی که معمولا سبز رنگ است
کاپیش: نوعی کرم
تونکه+ تومان : شورت
کر قوقو +کور قوقو: جغد
گیشه:روسری
چیچینی:گنجشک
واش: علف
دار : درخت، تیر
بجار+ بیجار : شالیزار
کومه : کلبه

پامادور=گوجه

خوج=گلابی ابدار
کودی = انجام دادی، کردی
جالستن = آویزان کردی
ریسه ریسه = تاباندن و به صورت ریسمان درآوردن
والستن = دست و پاگیر شدن، راه را بند آوردن
میین = میان
دبسته بوسته = بسته شده
تی = تو
دبس وابستن = باز و بسته کردن
خکاره: ماهیتابه
تیان: دیگ
واگیرا: دستگیره آشپزخانه
کترا: کف گیر
قداره: کاسه
سبج: شپش
کبار: تره
ککج: شاهی(نوعی سبزی)
کرچ: ترد ، خشک ،نو و خشک و تازه
داب ببسته : باب شده
کلاچ : کلاغ
چوم : چشم
سیه وجان(وجن) : بادمجان
فوقا بودورون:بکن داخل
لاکو:دختر
جاقاله:بچه
زاکان:بچه ها
ایجگره : فریاد ،جیغ از ته گلو
هارای : داد ، هوار ، فریاد رسا
بیاف : پیدا کن
آویر : گم
گورشا بوستن : از سوختن خاکستر شدن
دمخته : لگد خورده، پایمال شده
دپرکستن : لرزیدن، ناگهان از خواب بیدار شدن
تول : آب گل آلود
زالش : تشنگی
ناجه : حسرت ، آرزوی محال و دست نیافتنی
فوتورکستن : حمله کردن ، هجوم آوردن ، یورش بردن
فورستن : بلعیدن ، قورت دادن
هچین : بیهوده ، مجانی
فوگوردستن : فرو ریختن
Nilaa آفلاين است پاسخ با نقل قول

برچسب: نویسنده: قاسم رمضانی لیمائی تاريخ: 8 آذر 1393 ساعت: 15:43

نام های پسرانه  گیلکی که با واژه( آ-الف) شروع می شوند

آرنگ، نام کوهی در اشکورات.
ارغش (ارگاش)، اسم تاریخی، از شاهان باستانی گیلان.
اسفار، اسم تاریخی، از سرداران.
اسفان.
اسوار، اسفار
اشاکید، اسم تاریخی، از شاهان باستانی
اشتاد، اسم تاریخی.
افرا، از درختان چنگلی.
افراشته، شاعر معروف گیلکی سرا.
آلندا، اسم تاریخی، از شاهان باستانی.
امینا، امین (با تلفظ رایج در قدیم)
انوز، اسم تاریخی، از فرمان روایان گیلان.
اُوجا، از درحتان، جواب و پاسخ.
اوخان، پژواک، انعکاس صدا.
ایجگره، فریاد.
ایلشام، اسم تاریخی، از سرداران.

نام گیلکی نام پسرانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای پسرانه گیلکی

نام های پسرانه گیلکی که با واژه( ب) شروع می شوند

بازان، اسم تاریخی، از سرداران.
باو ، اسم تاریخی، سلسله باوندیان مأخوذ از آن است.
باوند، اسم تاریخی، از شاهان باستانی.
بکران، از سرداران مرداویج زیاری.
بنجاسپ، از سرداران.
بُندار، از سرداران. نام شاعر معروف.
بویه، پدر موسس سلسله ال بویه.

نام گیلکی نام پسرانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای پسرانه گیلکی

نام های پسرانه گیلکی که با واژه( پ) شروع می شوند

پادوسبان، اسم تاریخی. سلسله پادوسبانان منسوب به آن است.
پاموج، راه پیما. هم پا.
پشنگ، اسم تاریخی، از سلسله پادوسبانان.
پلیام (پلیم)، گیاهی که در اطراف رشت «شوند» گویند.
پوردیل، آدم با دل و جرأت.
پورگیل، اسم تاریخی، از سرداران.

نام گیلکی نام پسرانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای پسرانه گیلکی

نام های پسرانه گیلکی که با واژه( ت) شروع می شوند

تالجین، اسم تاریخی، از سرداران.
تام، آرام، ساکت.
تجاسب، از فرمان روایان. سلسله تجاسپی مأخوذ از ان است.
تکیدار، اسم تاریخی، از سرداران.
توکا، پرنده ای از انواع کاکلی ها.
توکالی، قله کوه.
تیدا، اسم تاریخی، از سرداران.
تیرمَزَن، اسم تاریخی.

نام گیلکی نام پسرانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای پسرانه گیلکی

نام های پسرانه گیلکی که با واژه(ج) شروع می شوند

جانگول، بدنی که چون گل است.
جستان، اسم تاریخی، سلسله جستانیان مأخوذ از ان است.
جوانگول، گل شاداب، جوانی که چون گل است.
جیم رو، سرخ رو. آتشین رخ. [جیم در لغت یعنی جرقه و اخگر آتش.]
جیگلی، فریاد. [ژِگِله، در گویش بیه پیشی به معنی جیغ است.]

نام گیلکی نام پسرانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای پسرانه گیلکی

نام های پسرانه گیلکی که با واژه( چ) شروع می شوند

چارخو، از پرنده گانی که کنار نیزار زنده گی می کنند.
چیران، اسم مکان
چیکا، پرنده ای است.

نام گیلکی نام پسرانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای پسرانه گیلکی

نام های پسرانه گیلکی که با واژه( خ) شروع می شوند

خُجیران، خوب ها.
خورزاد، اسم تاریخی، از شاهان پادوسبانی.
خورکیا، اسم تاریخی، از شاهان کیایی.
خورگام، اسم مکان.
خوندش، پژواک، انعکاس صدا. [باید از مصدر خؤندن (خواندن) باشد. خؤنده گی: آواز]
خیلو، اسم تاریخی.

نام گیلکی نام پسرانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای پسرانه گیلکی

نام های پسرانه گیلکی که با واژه( د) شروع می شوند

دابو، اسم تاریخی، سلسله دابوان یا دابویه مأخوذ از آن است.
دابویه، اسم تاریخی، پسر گاوباره از شاهان باستانی گیلان.
داتا، از شاهان باستانی، معاصر کورش کبیر.
داره، داس مخصوص درو برنج، سلاح همیشه گی دهقانان شمال.
دامون، جنگل
دردان، اسم تاریخی، از سرداران.
دُرفک، یکی از بلندترین کوه های گیلان.
دفراز، تکیه گاه.
دکیه، اسم تاریخی.
دلفک، درفک
دوباج، اسم تاریخی. از فرمان روایان گیلان.

نام گیلکی نام پسرانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای پسرانه گیلکی

نام های پسرانه گیلکی که با واژه( ر) شروع می شوند
رشاموج، اسم تاریخی، از سرداران.
روخان، رودخانه.
روزمان، اسم تاریخی، از سرداران.

نام گیلکی نام پسرانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای پسرانه گیلکی

نام های پسرانه گیلکی که با واژه( ز) شروع می شوند

زربین، سرو کوهی.
زرمان، اسم تاریخی، از سرداران.
زرهوا، » »
زریزاد، » »
زمانا، زمان (با تلفظ رایج در قدیم) [البته معادل گیلکی زمان، زمات یا زِمِت است که هنوز هم مورد استفاده قرار می گیرد.]
زهار، فریاد
زیار، اسم تاریخی، نام سلسله آل زیار مأخوذ از آن است.

نام گیلکی نام پسرانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای پسرانه گیلکی

نام های پسرانه گیلکی که با واژه( ژ) شروع می شوند

ژیویر، فریاد.

نام گیلکی نام پسرانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای پسرانه گیلکی

نام های پسرانه گیلکی که با واژه( س) شروع می شوند

سالوک، اسم تاریخی، از فرمان روایان.
سرخاب، » »
سلیم، از پرنده گان.
سوخرا، اسم تاریخی.
سورخانی، نام رودخانه ای بین گیلان و مازندران.
سوریل، اسم تاریخی، از سرداران.
سیالَک، پرسیاوشان، گیاه دارویی.
سیاه گیل، اسم تاریخی.
سیلاک، بارنده گی زیاد.

نام گیلکی نام پسرانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای پسرانه گیلکی

نام های پسرانه گیلکی که با واژه( ش) شروع می شوند

شاه میران، اسم تاریخی.
شراگیم، اسم تاریخی.
شرفشاه، شاعر عارف و گیلکی سرای قرن هشتم هجری.
شرمزن، اسم تاریخی.
شروین، اسم تاریخی.
شیراسفار، اسم تاریخی، از سرداران.
شیراسوار، =”شیراسفار.
شیردیل، شجاع با دل شیر.
شیرزیل، اسم تاریخی، قرن چهارم هجری.
شیرَج، اسم تاریخیع از سلسله کاکوان.
شیرود، نام رودی در تنکابن، اسم مکان.
شیرویه، اسم تاریخی.

نام گیلکی نام پسرانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای پسرانه گیلکی

نام های پسرانه گیلکی که با واژه( ف) شروع می شوند

فاراب، اسم مکان، یکی از بلوک عمارلو.
فرخان، اسم تاریخی.
فرشوازگر، اسم تاریخی، لقب گیل بن گیلان شاه.
فولوق، یک گل آتش.
فیروزان، اسم تاریخی، از فرمان روایان گیلان.

نام گیلکی نام پسرانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای پسرانه گیلکی

نام های پسرانه گیلکی که با واژه( ق) شروع می شوند

قارن، اسم تاریخی، از ملوک باستانی شمال.
قاینا، قانع، متقاعد.
قهران، اسم تاریخی.

نام گیلکی نام پسرانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای پسرانه گیلکی

نام های پسرانه گیلکی که با واژه( ک) شروع می شوند

کادوس، اسم تاریخی، از اقوام باستانی گیلان.
کارکیا، اسم تاریخی، از القاب سلسله کیایی. [کی، به معنی بزرگ و فرمان روا بود، کارکیا اضافه مقلوب به معنی کارفرما است که بعدها در گیلان به جای شاه به کار می رفته است.]
کارن، قارن.
کاسک، اسم تاریخی.
کاکو، اسم تاریخی، سلسله کاکوان یا کاکویه مأخوذ از آن است. اسم کوهی در اطراف سیاهکل.
کاکوان، اسم تاریخی، سلسله کاکوان.
کاکوشاه، اسم تاریخی.
کاکوی (کاکویه)، اسم تاریخی از سلسله کاکوان.
کاکی، اسم تاریخی، از سرداران، پدر ماکان.
کالنجار، اسم تاریخی، نام غریب شاه معروف.
کالی، از شاهان.
کالیجار، از القاب آل بویه.
کامرو، اسم تاریخی، از بزرگان قرن پنجم هجری.
کردویه، اسم تاریخی، از سرداران.
کوبار، باران کوه.
کورتکین، اسم تاریخی، از سرداران.
کورموش، » »
کوشیار، اسم تاریخی، کوشیار دیلمی، منجم معروف و صاحب آوزاه گیلانی.
کوشیج، اسم تاریخی، نام سلسله.
کوکبان، اسم تاریخی، از سرداران.
کیا، اسم تاریخی، نام سلسله کیایی مأخوذ از امیرکیا است. [رجوع کنید به کارکیا]
کیاشر، اسم تاریخی، از امرای موشایی یا کوشیج.

نام گیلکی نام پسرانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای پسرانه گیلکی

نام های پسرانه گیلکی که با واژه( گ) شروع می شوند

گشتام، اسم تاریخی، از سلسله پادوسبانان.
گورگیل، اسم تاریخی، پسر گیلان شاه.
گوری گیر، اسم تاریخی.
گوکیان، اسم تاریخی، از دیالمه.
گولاز، افتخار، مباهات.
گیل، قوم گیل.
گیلاک، گیلک
گیلان شاه، اسم تاریخی، از شاهان باستانی.
گیلداد، اسم تاریخی.
گیلو، گیل
گیلیده، اسم تاریخی، پدر بویه.
گیله لو، گیل.

نام گیلکی نام پسرانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای پسرانه گیلکی

نام های پسرانه گیلکی که با واژه( ل) شروع می شوند

لاهیج، نام لاهیجان مأخوذ از آن است.
لیاشیر، اسم تاریخی، از سرداران.
لیشا، اسم تاریخی، از سرداران.
لیشام، اسم تاریخی، قرن سوم هجری.
لیما، اسم کوهی در حوزه تنکابن.
لونک، اسم مکان، اسم آبشار (نیمه راه سیاهکل-دیلمان) [البته نام درست این آبشار، نه لونک فارسی شده! بلکه لونِیْ Loney می باشد]

نام گیلکی نام پسرانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای پسرانه گیلکی

نام های پسرانه گیلکی که با واژه( م) شروع می شوند

ماز، نام کوهی میان گیلان و مازندران.
مازیار، اسم تاریخی، سردار معروف و ملی.
ماکان، اسم تاریخی، سردار معروف.
ماکرد، اسم تاریخی.
ماناد، اسم تاریخی، پسر جستان از سلسله جستانیان.
ماناذر، اسم تاریخی.
ماندار، اسم تاریخی، از سرداران.
مرتیا، اسم تاریخی، از سرداران.
مرداویج، اسم تاریخی، از شاهان زیاری.
مرزبان، اسم تاریخی، از شاهان باستانی گیلان [در واقع تمام مناطق گیلک نشین، چه گیلان و چه مازندران]
مشیز، اسم تاریخی، از سرداران.
موتا، از شاهان باستانی گیلان. [سردار سپاه دیلم در مواجهه با هجوم اعراب به سرزمین کاسپی ه، که گرچه در آن جنگ کشته شد، اما عراب نیز موفق به فتح سرزمین گیلکان نشدند.]

نام گیلکی نام پسرانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای پسرانه گیلکی

نام های پسرانه گیلکی که با واژه( ن) شروع می شوند

نسپر، از انواع پرنده گان جنگلی خوش آواز
نوبوله، ساقه جوان درخت.
نودار، اسم تاریخی، از سلسله پادوسبانان.
نومود، برازنده، درخور، جلوه.
نیما، نام کوهی در شمال (یوش مازندران)، نام کوچک علی اسفندیاری (نیما یوشیج) [«نیما یوشیج» نمامی کاملا گِلِکی است. نیم، نام کوهی است در مازندران و یوش نیز نام محل تولد نیما است که با پسوند نسبت «یج» به «یوشیج» (در فارسی: اهل یوشیج) تبدیل شده است.]
نیماکه، بزرگ و ریش سفید. [نیماکه، در گویش بیه پیش، شریک و مورد تعاون نیز معنی می دهد. نیماکه گی: تعاون. شرکت.]

نام گیلکی نام پسرانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای پسرانه گیلکی

نام های پسرانه گیلکی که با واژه( و) شروع می شوند

والای، تلاطم.
وردان، اسم تاریخی، از سرداران.
ورنا، نام باستانی و کهن گیلان. [در اوستا از سرزمین کاسپی بدین نام یاد شده است.]
وشمگیر، از شاهان زیاری. [صورت گیلکی اصیل این اسم وُشوم گیر است. وُشوم، همان بلدرچین فارسی است. وشوم گیر، پادشاه معروف آل زیار علاقه فراوانی به شکار این پرنده داشت.]
ولکین، اسم تاریخی.
ونداد، »
ونداسفان، »
وهادان، »
وَهرَز، اسم تاریخی، فاتح یمن در زمان انوشیروان.
وهسودان، از شاهان سلسله جستانی.

نام گیلکی نام پسرانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای پسرانه گیلکی

نام های پسرانه گیلکی که با واژه( ه) شروع می شوند

هروسندان، اسم تاریخی، از سلسله پادوسبانان.
هزارَسف، اسم تاریخی. [شباهت زیادی با هزاراسپ (دارنده هزاراسب)، لقب ضحاک دارد]
هوسم، اسم مکان، نام قدیم رودسر.

نام گیلکی نام پسرانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای پسرانه گیلکی

نام های پسرانه گیلکی که با واژه( ی) شروع می شوند

یاور، کمک و همراه در امر کشت و زرع و هر کار دیگر.
یاجین، دندانه های اره و داس.

 


 نام گیلکی نام دخترانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای دخترانه گیلکی

 نام واسم های دخترانه گیلکی که با حرف(آ-آلف)  شروع می شوند.

آبچین، کاغذهای شفاف و بسیار نازک رنگی.
اَرسو، اشک (غم و شادی)
آکوله، از انواع برنج.
الیزه، اسم مکان، محلی در رودبار.
آمله، دختر اشتاد دیلمی که بنای شهر آمل منسوب به اوست.
آموج، آموخته، خوگرفته.
آمولای، پروانه.
انگاره، تهیه و تدارک.
ایاز، شبنم.

نام گیلکی نام دخترانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای دخترانه گیلکی

نام واسم های دخترانه گیلکی که با حرف(ب)  شروع می شوند.

برفانک، پرنده ای از انواع سهره.
برفانو، برفانک
برفین، برفانک
بی بی، کرم ابریشم.
بینه، گیاه معطر، نعنا.

نام گیلکی نام دخترانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای دخترانه گیلکی

نام واسم های دخترانه گیلکی که با حرف(پ)  شروع می شوند.

پاپلی، پروانه.
پامچال، گل معروف.
پَرزَه، آهو.
پورسو، پرنور.
پیتونَک، پونه، گیاه معطر.
پیندِره، گیاه دارویی، پنیرک.

نام گیلکی نام دخترانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای دخترانه گیلکی

نام واسم های دخترانه گیلکی که با حرف(ت)  شروع می شوند.
تاگیره، از سبزی های صحرایی و خورشتی.
تال، از گیاهان شبیه به نیلوفر.
تاله، هوس، میل.
تایه، ابریشم تابیده.
ترمی، مه
تلایه، صبح خیلی زود.
تورنگ، قرقاول.
تونْگْ، النگو، از انواع درختان شمال.
تونگوله (تونگولی)، تلنگر.
تی تی، گل، شکوفه.
تی شین (تی شینا)، مال تو.

نام گیلکی نام دخترانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای دخترانه گیلکی

نام واسم های دخترانه گیلکی که با حرف(چ)  شروع می شوند.
چاپلا، کف زدن از روی شادمانی.
چرین، از پرنده گان.
چمپا، از انواع برنج، خوش بو.
چولی، چکاوک.
چیره، چهره، رخسار.
چیری، از انواع سهره.

نام گیلکی نام دخترانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای دخترانه گیلکی

نام واسم های دخترانه گیلکی که با حرف(خ)  شروع می شوند.

خوجیر، خوب.
خورتاو، مشرق، زمین رو به آفتاب.
خورتو، »
خورته، »
خوری سو، اسم تاریخی، خواهر امیره ساسان گسکری فرمان روای گیلان. معشوقه و همسر شرفشاه دولایی، شاعر گیلکی سرای قرن ۸ ه.ق. نور و اشعه خورشید.

نام گیلکی نام دخترانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای دخترانه گیلکی

نام واسم های دخترانه گیلکی که با حرف(د)  شروع می شوند.

دوجین (دوجینا)، دست چین، انتخاب. [الف پایانی دوجین، به احتمال زیاد پسوند نسبت است. «ا» یکی از پسوندهای معروف نسبت در گیلکی است.]
دیل زنش، مطابق میل و دل خواه.
دیل سوج، دل سوز
دیل سوجه، »
دیلمای، زن دیلمانی.

نام گیلکی نام دخترانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای دخترانه گیلکی

نام واسم های دخترانه گیلکی که با حرف(ر)  شروع می شوند.

راپا، منتظر.
رافا، »
راکه، چوب نازک و قابل انعطاف، ترکه.
رمش، پرچین اطراف مزارع و باغ ها.
روجا، ستاره.

نام گیلکی نام دخترانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای دخترانه گیلکی

نام واسم های دخترانه گیلکی که با حرف(ز)  شروع می شوند.

زرج، کبک.
زرکا، از انواع مرغان آبی.
زفه، جوانه درختان.
زیبه، از پرنده گان.

نام گیلکی نام دخترانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای دخترانه گیلکی

نام واسم های دخترانه گیلکی که با حرف(س)  شروع می شوند.

ساره، ستاره.
سِچومه، سیاه چشم.
سَلَمبار، چشمه ای گوارا در اشکورات.
سوجان، سوزان.
سونه، توت وحشی.
سیتکا، مرغ مینا.
سیتی، سار.
سی ده، اسم تاریخی، زن فخرالدوله بویه ای و خواهر شهریاربن قارن.
سیکیه، از پرنده گان صحرایی.
سیمبر، میدان دلگشا و مصفا.

نام گیلکی نام دخترانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای دخترانه گیلکی

نام واسم های دخترانه گیلکی که با حرف(ش)  شروع می شوند.

شامار، ملکه، بهترین مادر.
شاناز، اسم تاریخی، شاهزاده خانمی از آل بویه.
شروین دخت، اسم تاریخی.
شوروم، مه صبحگاهی.
شوماهان، اسم تاریخی.
شیشک، ستاره پروین.

نام گیلکی نام دخترانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای دخترانه گیلکی

نام واسم های دخترانه گیلکی که با حرف(ف)  شروع می شوند.

فازومّا، نوعی رقص، حرکات زیبای پیش از کشتی گیله مردی.
فرنگ، سنجاقک.

نام گیلکی نام دخترانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای دخترانه گیلکی

نام واسم های دخترانه گیلکی که با حرف(ک)  شروع می شوند.

کاس مار، مادر (دختر) زاغ چشم.
کاکوله، از پرنده گان.
کرماج، نوعی گل پامچال که در اطراف درفک می روید.
کیاتاج، از اسماء تاریخی.
کی شین (کی شینا)، مال که؟
کیشیم، از مرغان دریایی.

نام گیلکی نام دخترانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای دخترانه گیلکی

نام واسم های دخترانه گیلکی که با حرف(گ)  شروع می شوند.

گول چیره، گل چهره.
گول ناز، نوعی گل، گلی که نازنین و زیباست.
گِئسه، گیسو.
گِئشه، عروس. [عروسک نیز]
گیلا، مخفف گیلان، گیل (دختر)
گیلار، از انواع مرغان دریایی.
گیلان، گیلان
گیلان تاج، تاج سر گیلان.
گیلان دخت، دختر گیلان.
گیل سو (گیلی سو)، روشنایی گیل (دختر)
گیلی، دختر گیلک.
گیل یار (گیلی یار)، یار گیل، همسر گیل.

نام گیلکی نام دخترانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای دخترانه گیلکی

نام واسم های دخترانه گیلکی که با حرف(ل)  شروع می شوند.

لیجار، نیزار، محل رویش نی.
لیرو، گلی زردرنگ با ساقه بلند و بسیار معطر (اشکورات)

نام گیلکی نام دخترانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای دخترانه گیلکی

نام واسم های دخترانه گیلکی که با حرف(م)  شروع می شوند.

مارخو، دوست دار مادر، متکی به مادر.
ماسو، روشنایی ماه.
مانگه دیم، ماه رو، ماه رخ
مرجانی، گل مریم.
مرخه، دانه ها و مهره های رنگی و تزیینی.
مریم گوله، گل مریم.
منگه تاو، مهتاب.
مورجانه، جوانه.
مورواری، مروارید.
میجام، اسم تاریخی، زن ماکان (به روایت ابن اسفندیار)
میجان، جان من.
میجنک، مژگان.
میجی، مژگان.
میشیم، بنفشه وحشی.
ملیجه، گنجشک.

نام گیلکی نام دخترانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای دخترانه گیلکی

نام واسم های دخترانه گیلکی که با حرف(ن)  شروع می شوند.

نأجه، آرزو.
نازِگول، نازگل
نسا (نسو)، جنگل همیشه سایه، سمت رو به سایه. [Nasaa یا Nasum در لغت به معنی جهت جغرافیایی حنوب می باشد.]
نوشْکْ، از پرنده گان کناره مرداب و نیزار.
نیلو، اسم مکان، اشکورات.
نیناکی، مردمک چشم.
نینای، عروسک.

نام گیلکی نام دخترانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای دخترانه گیلکی

نام واسم های دخترانه گیلکی که با حرف(و)  شروع می شوند.

وارن بو، از گیاهان معطر و دارویی، بادرنگ بویه.
وارش، باران.
واهیلا، بی قرار، بی تاب، رسوا.
وسمار، مادر (دختر) بس است. آخرین دختر باشد.
ووشه، خوشه.
وزگه، جوانه.

نام گیلکی نام دخترانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای دخترانه گیلکی

نام واسم های دخترانه گیلکی که با حرف(ه)  شروع می شوند.

هَرای، گریه، فغان.
هیلَک، تکمه های فلزی که زن ها به پیراهن خود می دوزند.

نام گیلکی نام دخترانه گیلکی اسم زیبای گیلکی نام فارسی گیلکی نام زیبای دخترانه گیلکی

نام واسم های دخترانه گیلکی که با حرف(ی)  شروع می شوند.

یاکند، اسم تاریخی، دختر فرخان کوچک (به روایت ابن اسفندیار)
یالمَند، تیرکمان، قوس قزح.

برچسب: کلمات گیلکی, نویسنده: قاسم رمضانی لیمائی تاريخ: 8 آذر 1393 ساعت: 15:16

 

 

 

د :

 

دست کلا = دست زدن

 

دگردی = پیچیدن

 

درجک = پنجره

 

دکان پیشان = جلوی مغازه

 

دار = درخت

 

دق درده = دق مرگ شدن

 

دئن = دیدن

دئوجیم = انتخاب احسن

دائی دختر = دختر دایی

دائی زن = زن دایی

دار = درخت

دار توک زنه = دارکوب

داز = داس

داغولگی = جر زدن

دانسته بو = با علم و اگاهی

دبستن = بستن

دپرکانئن = از خواب پراندن

دپلکستن = خیس شدن ممتد

دچوک = چسبیده

دچوکانئن = چسباندن

دُخان = طنین

دخادن = فراخواندن

درار = نمک سبز

درزه = چاک

دساب لگن = آفتابه لگن

دساسین = دستمالی

دساموج = دست آموز

دسانئن = خیساندن

دس چو = چوب دستی

دسدسی = مفت و مسلم

دسکل = هل دادن

دشادن = روپوش گذاشتن

دشکنئن = شکستن چیزی مثل تخم مرغ

دگرا = تلو تلو

دمبول = دمل

دمختن = لگد کردن

دمردن = غرق شدن

دواج = لحاف

دوار = گذر

دوارستن = گذرکردن

دوانئن = دواندن

دوشاب = شیره انگور

ذوشتن = دوشیدن

دیم = چهره

دیم پر = سروصورت

دیهاتی خانه = خانه روستایی

 

 

 

ر :

 

رواق = رایج شدن

 

روخان = رودخانه

 

ر = پسر

راب = کرم حلزون

راب ایشکن = پرنده ای حلزون خوار

رادکفتن = به راه افتادن

رادوار = رهگذر

راروخان = راه آبی

راست َ گودن = بلند کردن

راسر = سرراه

رافا = منتظر

رجا = جدول آب

رج دام = دام اصلی

رچ = ردپا

رچ اوسادن = رد گیری

رچ زن = ردشناس

رخشن = ریشخند

رزدار = درخت انگور

رزین = لاستیک

رسئن = رسیدن

رسانئن = رساندن

رمانئن = رماندن

روبار = رودبار ، روی بار

روت = لجن

روخان = رودخانه

روشناس = معروف

 

 

 

ز - ذ :

 

زاما = داماد

 

زواله = سر ظهر

 

زیر گلوزن = گردنبند

 

زء خرشه = اولین شیرگاو پس از زایش

زَئله = زهره

زِئن = زدن

زاک = بچه ، فرزند

زاما = داماد

زانوغاب = کاسه زانو

زبیل = زنبیل

زای = بچه

زپه = شکوفه

زردگوش = حرف نشنو

زردی = یرقان

زکزای = برو بچه

زلزله = جیرجیرک

زمات = زمان

زن پئر = پدر زن

زنمار = مادر زن

زواله = آفتاب نیمروز

زور بَ دهاد = خداقوت ، درود ، به جای سلام علیکم می آوردند

زهر = اسهال

زهله = زهره

زیزا = زبون

 

شرق گیلان ......................................................

 

 

حرف د:

 

درمون:درمان

 

دوباره:حذف علفهای هرزرشدکرده درحاشیه نهال برنج.

 

دوماغ:دماغ،بینی.

 

دم لسکن(به ضم دال-سکون میم-فتح لام-سکون سین وفتح کاف):پرنده مهاجردم جنبانک که مکرراًدم خودرابه حرکت های منظم وارتعاشی می جنباندورنگ های خاکستری کم رنگ ونیزسبزکم رنگش دراملش مشاهده شده است.احتمالاًنژاداصیل ژاپنی داشته وسینمای ژاپن به همین نام یک فیلم سینمایی جذاب ساخته که مدتها پیش ازسیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شده است.بازی کردن این پرنده زیباروبروی آیینه وشیشه دیدنی وجذاب است.

 

دیکون:دکان،مغازه.

 

دوشک(به فتح شین):تشک.

 

دومله خله(به فتح میم ولام-خاءولام):دوقلو.

 

درگم(به فتح دال-سکون راء وفتح گاف):فلفل سیاه.

 

دره(به فتح دال وراء):اره کوچک،نوعی وسیله برنده شبیه داس که جهت برداشت محصول برنج استفاده می شود.

 

دپرکس(به فتح دال وپ-سکون راء وفتح کاف):حین خواب پریدن،وحشت کردن حین خواب که مخصوصاًدرموردکودکان درگویش گیلکی املشی مصداق دارد.

 

دیه(باهجی تلفظ؛دی یه به کسریای دوم):دیگه.تکیه کلام نام آشنای ویژه روستای پرجمعیت کیاکلایه املش.

 

دوخوسه(به کسر سین):قایم باشک بازی.

 

دوخوته(به کسرتاء):قایم شده.

 

دال:لاغر.

 

درازبوک:کنایه ازخوک.

 

دومه(برفتح میم):دسته.

 

دیم پیش:دمرخوابیدن.

 

دیم:صورت.

 

دیم هیته(به فتح هاء وسکون یاء):درنظرگرفته است،مدنظردارد.

 

دامون:جنگل.

 

دوآرد:نوعی قیچی برای تراشیدن پشم گوسفندان.ازآنجاکه بعضاًدرکوتاه کردن موی افراد،آرایشگران بابی نظمی اقدام می کردندنیزجهت تمسخرفردوآرایشگرش می گفتند؛«فلانی خومو دواردبزه یعنی فلان شخص موهای سرش را-دوآرد-زده است».

 

ده مرده:وسیله ای چوبی به شکلTانگلیسی که جهت آماده کردن بسترمزارع برنج برای کشاورزی بکارمی رودوازآنجاکه برای حرکت دادن این چوب بواقع کارگرآن می بایست قدرتی به اندازه (ده)10مردداشته باشدتابتواندکارموردنظررادرمزرعه برنج(بیجار-بجار)انجام دهد.

 

داراکولا:حشره ای ریزکمی بزرگترازمورچه که ازقدیم درمزارع برنج درزمان برداشت محصول تخمگذاری کرده رشدمی نمایدوبمحض احساس خطر،سمی سوزاننده رابرروی بدن شخص باقی می گذاردکه علاوه برایجادسوزش شدیدباآثارفیزیکی دردناک،حساسیت پوستی طولانی مدتی را نصیب شخص می نماید.

 

دست کیل:اصطلاحی درکارکشاورزی مثلاًبرنجکاری.به عنوان مثال وقتی چندکارگر(زن یامرد)حین نشاء برنج ویابرداشت محصول برنج هرکدام بخشی اززمین زیردست خودرا بخش بندی کرده به شکل مستطیل یا مربع انتخاب نموده ودرهمان محدوده کارش راانجام می داد.به این قسمت ازبخش منتخب رااصطلاحاًدست کیل می گفتند.

 

دخل(بروزن فتح):دانه غیرقابل مصرف وزایدموجودربرنج مصرفی خانواروبه رنگی غیرازرنگ سفیدبرنج مثلاًزردرنگ.

 

دربوشو:مترادف بپرس.

 

دوندون فشون:جشن دندونک نوزادان.

 

ده نی یشک(یشک بروزن رشک):آفت دهان.گرمی.

 

دوو دووله(بروزن فیلوله):مجرای ادراربچه دردرون گهواره.

 

ده ایسن:چندلح

 

حرف ذ:

 

ذلخ هه زه(ذلخ بر وزن فتح-به فتخ زاء):دست یخ زده حین فصل سرد سال را گویند.

 

ذلخ بر وزن فتح:سخت،کنایه ازغیرقابل انعطاف دررفتار.

 

 

حرف ر:

 

رابشکن(به فتح وکسرباءوفتح کاف):شبیه گبربدون نوک تیزوبرخلاف گبربربالای شاخه های درختان وکف زمین توامان می نشیند.گوشت بسیارخوشمزه ای دارد.ازپرندگان مهاجرفصلی محسوب می گردد.

 

رون:ران.

 

روه(بروزن شبح):گل ولای.

 

روخونه:رودخانه.

 

روخونه لگ:کناررودخانه،لب رودخانه.

 

ریوده(بروزن بوده):روده.

 

ری یو:نوعی ماشین بارکش که درواقع بازمانده خودروهای عراقی باقیمانده ازدوران 8سال جنگ تحمیلی بوده که عمدتاًساخته شده کشورآلمان بوده که ازسالیان قبل ازپیروزی انقلاب درمناطق ییلاقی ونیزصعب العبور شهرستان املش جهت حمل بار،مسافرونیزمصالح ساختمانی بکارگرفته می شود.نوع مسافرتی ری یو اصلاً بارکش اتوماتیک نداشته وبدان «دوج بر وزن ذوق» نیز گفته می شود.

 

روغن بوپوته تراکم:نوعی روغن که درقدیم مصارفی گسترده بالاخص دارویی دربین مردم منطقه داشته است.

 

رزین گولوش:کفش مرسو شده بعدازچمیش که ازجنس لاستیک هم جنس تیوپ ماشین ساخته می شود.

 

رقصی(به کسرراء وفتح قاف):رقاصی.

 

 

حرف ز:

 

زرمه لیکوی(لیکی):راسو،حیوانی بدقیافه وخونخوارکه ازوی به عنوان قاتل مرغ وجوجه یادمی کنندزیراشب هنگام باورود به لانه مرغ وجوجه،بامهارت خاصی خون آنهارامکیده ونابودشان می کند.

 

زیرپیرن(به فتح راء دوم):زیرپیراهن.

 

زرچوبه:زردچوبه.

 

زمین لرز:زلزله.درلهجه گیلکی املشی کنایه ازبچه بسیارشیطان وبیش فعال بازیگوش.

 

زک(به فتح زاء):مایع لزج وهرچیزی مثل مایع لزج.نظیرمایع لزج گردوی نارس یامایع لزج دورچشمان حین بیدارشدن ازخواب یا ناشی ازناراحتی چشم.

 

زلزله(به کسرهردوزاء):جیرجیرک که درتمام فصل تابستان باچسبیدن به درختان یکسره آوازخوانی می کند.

 

زردک:هویج.

 

زنکه(به فتح زاء-نون وکاف):زن شوهردار.گاهی نیزکنایه ازمردزن صفت می باشد.

 

زرنبود:کوفت،کوفتی.

 

زنگول اوو:آب بدمزه.آب بی مزه.

 

زهک(به فتح زاءوهاء):بچه،طفل.

 

زبیل:زنبیل.

 

زن مار:مادرزن.

 

زن پیر(به کسرپ وفته یاء):پدرزن.

 

زم زمارون:زمارون(همان مادرزن می باشد):مراسمی آیینی ونمادین ازدعوت داماد(وبندرت خانواده اش)توسط مادرزن که درسالیان گذشته به شکل مجلل وسنتی برگزارمی شده وهم اکنون به فراموشی سپرده شده است.

 

زولو:زالو.

 

زلیک(به فتح زا)ء.هرمحصول نارسیده درختی نظیر؛گردو،فندق و...

 

زیفلینگ:کلیددریادروازه.

 

زونونه:کارگران زن که برای مراحل کارکشاورزی برنج کاری شامل؛نشاء-وجین-دوباره و...دعوت به همکاری می گردند.

 


 

برچسب: گویش گیلکی, نویسنده: قاسم رمضانی لیمائی تاريخ: 8 آذر 1393 ساعت: 15:10

اگه بدانی می حال زاره ، تی  تومان کنی دکفی به صارا.

اگر از حال زارم خبر داشته باشی ، شلوارت را درمی آوری و سر به صحرا میگذاری.

2اسب ِ ره خاش فوکونه ، سگ ِ ره واش.

جلوی اسب استخوان می ریزد ، جلوی سگ علف.

هر کاری که میکند اشتباه ، و از روی نادانیست.

3از لاغری ماهی خوشک غازیان ِ مانه.

از بس که لاغر است ، شبیه ماهی خشک غازیان است.

4از دولتی بج سوررفم آب خوره.

به لطف برنج ، علف هرزهم سیراب میشود.

5از حاج حاجی ام کرایه خانه فیگیره.

از روی خساست از چلچله هاهم کرایه می گیرد.

6از او تومان بکندانه.

از آن پاچه ور مالیده هاست.

7ا پیله گی آدم ، لاره تورب ِ مانه .

آدم به این گُندگی همچون ترُب بی بو و خاصیت است.

بدرد هیچ کاری نمی خورد.

8از عسل شیرین تر تریاک موفته .

تریاک مفت از عسل شیرین تر است.

9از گول چی بیدئیم تا از گولابش بیدینیم .

از گل چه خیری دیده ایم تا از گلابش ببینیم.

10اگه تو شنبه ای من چهارشنبه یم.

اگر تو زرنگی من از تو زرنگ ترم.

 

 

 
   
 
 

ـ ای تا کفش لنگه بیافته ، واپرسه چیره مردوم پابرانده گردیدی .

یک لنگه کفش پیدا کرده ، می پرسد ، چرا مردم پابرهنه راه می روند .

وای به روزی که گدا معتبر شود .

 

 

2ـ ای تا نوخورمکا واترسن ، ای تا پا نوشورمکا .

یکی از آدمی که می گوید نمی خورم باید ترسید ، یکی از آدمی که می گوید پا نمی شویم .

 

 

3ـ ای دسگی فاده ، دو دسگی فاگیره .

با یک دست می دهد ، با دو دست می گیرد .

 

 

4ـ ای نفر شین به طشت خوره ، ای نفرشین به پشم .

یکی را ز ماهی رساند به ماه / یکی را زمه اندر آرد به چاه ( سعدی )

 

 

5ـ اونی پاماله ، تی تابوته .

جای پای او قد تابوت توست .

 

 

6ـ اون دیمیزه تره آب بره .

او بشاشد، آب ترا می برد .

 

 

7ـ انی گوسره ، گرم باد دمه .

روی گُهش ، باد گرم می وزد .

خودش را خیلی دست بالا گرفته .

 

 

8ـانــه دهنه دبدی ، انــه زیر به حرف آیه .

دهنش را هم ببندی ، از بس که پر حرف است ، از ماتحتش به حرف خواهد آمد .

 

 

9ـ اما ن امی پـئـره سوفره بیده ایم .

ما رنگ سُفره پدرمان را دیدیم.

از اسب افتاده و از اصل نیفتاده .

 

10ـ او وخت کی روبار کله آب دبو ، اما چور بیم ، هسه کی ده چور اندر چوریم .

آنوقتی که همه دارا بودند ما فقیر بودیم ، حالا که دیگر فقیر اندر فقیریم .

 

 

 
 
   
 
 

- انــی لـحـاف تـازه بـوسـته.
تجدید فراش کرده . کارش جور شده. نانش در روغن افتاده.

2- بــاد خــوره کــخ دیــرینــه.
نخور و خسیسی که باد می خورد و کف می ریند.

3- باره خــر بــره ، گوزه کی کونه ؟ یابــو.
بار را خر می برد و گوزش را یابو در می کند.
که رنج بار با گاو است و آید ناله از گردون.

4- بج بجه دینه رنگ اوسانه ، آدم آدمه دینه فند اوسانه .
برنج برنج را می بیند رنگ برمی دارد ، آدم آدم را می بیند فن( زرنگی ، مردرندی ) بر میدارد ( یاد می گیرد).

5- بـلائی کی سردپلا مرا رفابه ، اونه گمج مرا فیشان.
بلائی که با پلو سرد رفع می شود چه بهتر که آن را با ظرفش دور بیندازی .

6- بمرده مرغ و دانه اوچینی .
مرغ مرده و دانه برچینی .
خر لنگ و بار شیشه .
کلاغ و بار الاغ .

7- بو شو ناخوشه ره یخ باوره .
رفته برای مریض یخ بیاورد .
رفته برای سهراب نوشدارو بیاورد.
رفت بجائی که بازگشت او سخت است .

8- بـوشو بـوشو ، تــی خـاج سره لا بنه .
برو برو ، لای تَرک خودت را بپوشان .
برو اینقدر کُرکُری نخوان .

9- باهار آیه ، سختی لاتان گوذره .
بهار میاید ، سختی لاتها می گذرد.

10- باهاره باران بوخوره می سرو می ورزا سره
پائیز باران بوخوره می سگ و می زن ماره سره.
باران بهار بخورد توی سرمن و سر گاو نر من
باران پائیز بخورد توی سر مادر زن و سر سگ من .

 

 
   
 
 
 

 

1 ـ می سر بو بو آستانه گمج.

از حرف زدن زیادت سرم همچو ظرف سفالین آستانه ورم کرد.

 

2ـ امی مزار سر خرابکاری نکن فاتحه خوانی تی پیشکش.

به قبر ما کثیف کاری نکن  فاتحه خوانی پیشکشت.

 

3ـمی ره گاب گو آب بیگیفته .

برایم پاپوش دوخته ، درد سر ساخته.

 

4ـ انده بوگو تا تی(  )به گب بایه .

آنقدر بگو تا جان از بدنت  در رود.

 

5ـ انقذه داره کی از انی دوماغ پره فیوه .

پولش از پارو بالا میرود.

 

6 ـ انــی بج واجور داره .

خرش می رود ، حرفش در رو دارد .

 

7 ـ توند بیشی گیدی بیجی ،سوست بیشی گیدی گیجی .

تند بری میگن حرام زاده ای ، سست بری میگن گیجی .

 

8 ـ انه دوز فاندم ببره دوساق خانه .

دزد به دستش نمیدهم تا به زندان ببرد .

 

9 ـ انی گاب بامو ، امی پرچین سره دیره .

از آن روزی که گاوش آمده به پرچین ما ریده قوم خویش شدیم .

 

10ـ انی واسخوسته آدم ، صدسال پاکی ناره .

کسی که تنه اش به تنه او بخورد ، تا صد سال پاک نمی شود .

 

 
 
اسب ِ ره خاش فوکونه ، سگ ِ ره واش.
جلوی اسب استخوان می ریزد ، جلوی سگ علف.

اینه مچه سر کور مگز وازکونه
روى لبش, مگس کور پرواز مى کند.


آخر (کولک- مرغانه) امه سر دشکنى؟!
آخر (تخم مرغ کرچ) را بر سر ما شکستى؟!آخر کاسه و کوزه ها را به پاى ما شکستى؟!



از لاغری ماهی خوشک غازیان ِ مانه.
از بس که لاغر است ، شبیه ماهی خشک غازیان است.

(شکسته- پورد) بى بخت آدمون رفا نای.
(شکسته پل) پل شکسته منتظر آدمهاى بدبخت است.


دریا بزا کنده یا مانه!
یعنی انسان ساحل نشین و بچه دریا همانند کندهء درخت محکم و پابر جاست!

خدا -خره شاخ فاندا، مار ه میجک!
خدا به خر شاخ نداد، به ما ر مژه!

خدا خره شناختی اونه شاخ فاندا.
خدا خرو می شناخت بهش شاخ نداد


ز دولتی سر بج سوررفم آب خوره.
به لطف برنج ، علف هرزهم سیراب میشود.

آش تا درآسان، پلا تا خوراسان.
قوت آش تا استانیه در و برنج تا خراسان.


ایبار کو سره شه ایبار مو سره .
کنایه از شخصی که در کارهایش اختلاف زیادی وجود دارد.

از حاج حاجی ام کرایه خانه فیگیره.
از روی خساست از چلچله هاهم کرایه می گیرد.

از او تومان بکندانه.
از آن پاچه ور مالیده هاست.

ا پیله گی آدم ، لاره تورب ِ مانه .
آدم به این گُندگی همچون ترُب بی بو و خاصیت است.

می سر بو بو آستانه گمج.
از حرف زدن زیادت سرم همچو ظرف سفالین آستانه ورم کرد.

بـلائی کی سردپلا مرا رفابه ، اونه گمج مرا فیشان.
بلائی که با پلو سرد رفع می شود چه بهتر که آن را با ظرفش دور بیندازی .

از عسل شیرین تر تریاک موفته .
تریاک مفت از عسل شیرین تر است.

از گول چی بیدئیم تا از گولابش بیدینیم .
از گل چه خیری دیده ایم تا از گلابش ببینیم.

اگه تو شنبه ای من چهارشنبه یم.
اگر تو زرنگی من از تو زرنگ ترم.

بمرده مرغ و دانه اوچینی ؟؟.
مرغ مرده و دانه برچینی؟؟ .

آب مرا نشه سیا کلاچه سیفیده کودن.
کلاغ سیاه را با آب نمی توان سفید کرد؛ ننگ با رنگ پاک نمیشود.

بو شو ناخوشه ره یخ باوره .
رفته برای مریض یخ بیاورد .(اوردن نوشدارو پس از مرگ سهراب)


آدم خودا گیر دکفه، گدا گیر دنکفه.
گیر غضب و بی مهری خدا بیفت دون همتی آدم گدا صفت نیفت.

آدمه قسمته سیمرغ نتانه بردن.
قسمتی که ترا نیافریدند ـ گر سعی کنی میسرت نیست.

ای دسگی فاده ، دو دسگی فیگیره .
با یک دست می دهد ، با دو دست می گیرد .

دیل ده ، بجاره گیل که نیه؟!
دل است دیگر،گل مزرعه که نیست؟!

مرغابی گوشا داره
( گوش مرغابی را دارد ) به کسانی که گوش تیزی دارن گفته میشود.

گب گبا جیگیره پیشی مایی یا .
( حرف حرف را می دزدد گربه هم ماهی را.)حرف حرف میآورد ...

گمج گیلی گیلی بوخورده خو نوخونه یبافته.
خدا در و تخته را خوب به هم جور کرده.

تی مال قایم بدار موردما دوز نگیر
مالت را درست نگه دار تا همسایه ات را دزد نگیری

آب کی سراجور شه گوزگا یم ابوعطا خوانه!
این مثل برای کنایه زدن به جاهلی که ادعای فضل میکنه گفته میشه!

آدم به گبه ، حیوان به لافند.
یعنى: آدم حرف سرش میشود ، حیوان طناب و افسار !!

آب مانستن شه ، ریگ مانستن خوجا سر ایسه.
مانند آب میرود ، مانند ریگ سر جای خود میماند!

آدم نان نداره ، ولی ایسم بداره
آدم نان نداشته باشد ولی اسم داشته باشد

چوم واگوده پیچایه منه
کنایه از ادم بی چشم و رو

سگ گه بدو شال گه بیگیر
یکی به نعل می زنه یکی به میخ

بیبیشته مرغ پادره
کنایه از ادم زور گو

" گاب دکفته بازاره" منه!!
به مکانی گفته می شود که شلوغ و هرج و مرج باشد


پیچا منسن اونه بو گنه
اگاه شدن از وقوع یک اتفاق - شصتش خبر دار می شه

مایی آزاد تی صحراتان گرده
دریا میین دنبال کولی پیسکی گردی؟
واگردان:(ماهی ازاد دم دستته میری دریا دنبال بچه ماهی)

الوخ سر کیجکایه نره ماده بدرنشه
واگردان :(وقتی بازشکاری بیادنمیگه این جوجه نره یا ماده؟)

سگ سگا بوخوره طاعون آیه؟
وقتی سگ لنگ سگو بخوره بدون که بیماری طاعون اومده

ملای خانگی صدق ناره
هیچ ملایی نمی تونه بروبچه های خودشو مداواکنه
(ملا کسی راگویندکه سرکتاب بازمیکندرمل واسطرلاب وجن گیری وضدچشم زخم)

خاکا-آشو کن خاکاخوسرفوکنه
(هرکس خاک هوامیکنه اول خودش خاک برسرمیشه)

کولکاپیس-باز بامو- هو دونه پیس
(خوپوسه که چینه رو قهرکرده بودبازبامنت اومددنبالش)

خربه خو منت
کسی که با اصرارزیاد دیگران آشتی نمیکنه-
-ولی همه رفتاروکردارش پرازالتماسه برای آشتی

عی لنگه آغوذ-عی لنگه انار
کسیکه مثلا"کت پوشیده وکراوات زده-اما بجای شلوار-پیژامه پوشیده
دوچیزی که باهم جوردرنمیان وهیچ همخوانی ندارند

فگ وفیچ الوخا داره--واز گالنگناکنه
تیپش به بازوکرکس میخوره ولی ادای طاووس وخروس وحشی درمیاره

تی دروغ -خشکه مرغا---بپا داره
(ازدروغایی که میگی مرغ کباب شده زنده میشه)


وقتی ماشا اوسانی-دوزده پیچا--خوحساب کارا کنه
(وقتی انبررا برمیداری-گربه دله دزد-حساب کارخودشه میکنه)

اگر تی لو بداره--می لو خبرا----هرگز فونوکونه موشته هاندورا
اگر بوته کدوی شما ازبوته کدوی ما خبرداشت همان بار--نارس وآفت
زده رو هم بعمل نمی آورد
یا اگرازبدبختی ماخبرداشتی بدبختی خودت رو -رو نمیکردی
غم شما درمقابل غم ما--اصلا" بحساب نمیاد

سگ خو سله سر--زور داره
سگ توی سگ دانی صاحبش که خوابیده خیلی احساس قدرت میکنه

تی آبا بیدین--- تی پاچا بوجورا کش
اول نگاه کن ببین رودخانه چقدر آب داره--بعدلنگه شلوارت رو همانقدربالا بزن

بستا اب بوبورد-------غورق بشکست
هرکی هرکی شد---خرتو خرشد---منبع:جملات زیبای گیله مرد
 

برچسب: ضرب المثل گیلکی, نویسنده: قاسم رمضانی لیمائی تاريخ: 8 آذر 1393 ساعت: 14:55

آب تــره:   یا علف چشمه گیاهی که در زمین های مرطوب می روید.
    ازگـــیل:    درختچه ای که محصول آن در اشکور کونوس نامیده می شود.
    اسفـرزه:   گیاهی که در ارتفاعات منطقه اشکور می روید.
    آقــــطی:    با نام  پیلم در اشکور و گیاهی با رویش در نواحی مرطوب.
    آلوچــه :   درختچه ای وحشی که محصول اصلی آن هلی ترشی می باشد.
    اناریجه:    سبزی خوشبویی با نام محلی انارجه که در خورشتها استفاده می شود.
    انجیرک:    گیاهی با نامهای ماسگوله و ماست گوله در اشکور.
    بـابـاآدم:    فیلگوش و آراقیطون نامهای دیگر آن است.
    بابـــونه:    با نام علمی Chamaemelum nobile و خواص فراوان
    بلــــوط:        با نام علمی Quercus که در اشکور به مازو معروف است.
    بنفشــه:     گیاهی با نام محلی میشین  و خواص فراوان و نام علمیViolaceae
    بنگ دانه:      گیاهی از تیره بادنجانیان که فقط با تجویز پزشک میتوان از آن استفاده نمود.
    بوی مادران:    با دو رنگ سفید وزرد که رنگ زرد آن در ارتفاعات می روید.
    پرسیاوشان:  با نام علمی Adiantum capillus veneris
    پنیــــرک:      گیاهی علفی و پایا با نام علمی Malva sylvestris
    پونه کوهی:   نام آن در اشکور پی تینیک وحشی  و در کتب طب سنتی فودنج جبلی
    تاجـــریزی:   گیاهی با نام علمی Solanum Nigrum
    ترشـــک:    گیاهی در گونه های مختلف با نام ترش واش در اشکور.
    تمشـــک:    درختچه ای از تیره گل سرخیان و با نام بولوش در اشکور
    توت فرنگی:  به صورت وحشی در اشکور وجود دارد.
    چای کوهی:    در ارتفاعات اشکور  به وفور می روید و بیشتر به قوواشه معروف است.
    چوچــاق:    سبزی معطر با نام چیشاق در اشکور.
    خار مریم:   گیاهی با نام علمی Silybum marianum
    ختــــمی:     با نام گل خاتونی در اشکور
    بــه:           میوه ای خوشمزه با نام تیج (توج) در منطقه زیبای اشکور.
    دم اسب:     گیاهی که رد پای آب در زمین را نشان می دهد.
    رازیــانه:    با نام علمی Foeniculum vulgare Mill
    رزماری:    نام دیگر آن اکلیل کوهی
    ریــواس:    با نام علمی  Polygonaceae که در ارتفاعات اشکور می روید.
    زالزالک:    در اشکور آنرا مریخ می نامند.
    زرشــک:    درختچه ای که به ملیسک معروف است.
    شبـــــدر:    شبدر قرمز با نام علمی Trifolium pratense
    شنـــــگ:    گیاهی که از خونریزی معده جلوگیری می کند.
    شوکـران:   با نام علمی Apioideae که بسیار سمی است.
    علف چـای:  یا گل راعی با گلهای زرد و خواصی فراوان.
    علف مـرغ:  نام دیگر آن بیدگیاه که در اشکور می روید.
    فنـــدق:      محصولی سرشار از روغن.
    قـــــارچ:     گیاهی با خواص فراوان و با نام محلی کماگوش
    کاسنی:      گیاهی گلدار با خواص دارویی فراوان.
    کنـــگر:      با نام کنگل در منطقه اشکور.
    گــــزنه:     گیاهی با خواص فراوان با نام محلی گرزنه در اشکور.
    گل گاوزبان:  محصول بسیار مهم اشکور.
    گل گندم:     گیاهی زیبا و دارویی از تیره مینا
    گل مـاهور:  با نام علمی Verbascum که آن را خرگوشک نیز می نامند.
    گل محمدی:   نام نوعی گل رز و بسیار زیبا.
    گلپـــر:       گیاهی علفی ازتیره چتریان.
    گـــون:       گون گیاهی با رویش در ارتفاعات اشکور
    مـــاش:      گیاهی علفی از رده حبوبات
    مامیران:    گیاهی با خاصیت سمی
    نسترن:     درحتچه ای با گلهای زیبا که در اشکور سگ کلیک خوانده می شود.
    نعنــــا:      گیاهی با خواص فراوان که به پی تینیک معروف است.
    هفت بند:   علف هفت بند با نام علمی polygonome
    وارنـگ بو:  گیاهی که به وارنبو معروف است.
    والــــک:    گیاهی که در ارتفاعات اشکور می روید و به بوزشاقه معروف است.
 

 

برچسب: شیشارستان املش,گیاهان اشکورات, نویسنده: قاسم رمضانی لیمائی تاريخ: 8 آذر 1393 ساعت: 14:28

امنيت قبل از ظهور

 

بر اثر تجاوز قدرت های بزرگ ، امنیت از میان حکومت و ملت ضعیف رخت بر خواهد بست و آزادی و امنیت مفهومی نخواهد داشت.رسول خدا(ص)می فرمایند:ظهور مهدی(عج)هنگامی خواهد بود که دنیا آشفته و پر از هرج و مرج گردد و گروهی به گروه دیگر یورش برند.نه بزرگ به کوچک رحم کند و نه نیرومند به ضعیف.(1)

جنایات بسیاری پیش از ظهور حضرت ، در جهان رخ می دهد که اعدام کودکان خردسال ، سوزاندن کودکان ، قطعه قطعه کردن آدم ها با ارّه از جمله ی آن هاست.حضرت علی(ع)می فرمایند:سفیانی گروهی را مامور می کند تا کودکان را در محلی جمع کنند ، آن گاه روغن را برای سوزاندن آنان داغ می کند ، کودکان می گویند:اگر پدران ما با تو مخالفت کردند ، گناه ما چیست که باید سوزانده شویم؟او تن به نام های حسن و حسین را از میان کودکان بیرون می کِشد و به دار می آویزد.پس از آن به سوی کوفه می رود و همان رفتار را با کودکان آن جا انجام می دهد. از آن جا بیرون می رود و باز جنایت می کند و در حالی که در دستش نیزه ای قرار دارد ، زنی باردار را دستگیر می کند و آن را به یکی از یارانش می سپارد و فرمان می دهد که در وسط خیابان به او تجاوز کند.او پس از تجاوز شکم زن را می درد و جنینش را بیرون می آورد و هیچ کس نمی تواند چنین وضعیت هولناکی را تغییر دهد.[مگر منجی عالم بشریت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه](2)

ابو حمزه ی ثمالی می گوید:امام باقر(ع) فرمود:«ای ابا حمزه!حضرت قائم(عج)قیام نمی کند مگر در دورانی که خوف و ترس شدید و مصیبت ها و فتنه ها بر جامعه حاکم باشد...تا جایی که هر آرزو مندی هر شب و روز آرزوی مرگ می کند!(3)»

به اسارت رفتن مسلمانان(4) ، فرو رفتن در زمین ، افزایش مرگ های ناگهانی(5) ، نا امیدی مردم از نجات(6) ، نداشتن دادرس و پناه(7) و جنگ و کشتار(8) از جمله اوضاع پیش از ظهور است.

پ ب:مهدیا!وقتش نرسیده است پرچم البیعت لله بر دوش بیندازی ، ندای انا بقیه الله سر دهی و انتقام گیرنده ی خون مظلومان باشی؟جهان یک خانه تکانی می خواهد...


پی نوشت ها و منابع:

1:بحار الانوار ، جلد 52 ، صفحه ی 380 و 154.

2:عقد الدرر ، صفحه ی 94 / الشیعه و الرجعه ، جلد 1 ، صفحه ی 155.

3:بحار الانوار ، جلد 52 ، صفحه ی 348 / غیبه طوسی ، صفحه ی 274.

4:ملاحم ابن طاووس ، صفحه ی 132.                            5:امالی شجری ، جلد 2 ، صفحه ی 277.

6:ینابیع المودّه ، صفحه ی 440.                                     7:عقد الدرر ، صفحه ی 43.

8:غیبه نعمانی ، صفحه ی 271.

 منبع کلی:کتاب موعود نامه/فرهنگ الفبایی مهدویت/تالیف مجتبی تونه ای.کپی برداری با ذکر نام کتاب منبع مانعی ندارد/التماس دعا

 

برچسب: امنیت پیش ازضهور,شیشارستان املش, نویسنده: قاسم رمضانی لیمائی تاريخ: 7 آذر 1393 ساعت: 16:48

شيطان می گوید:1. کسي که اذان را بشنود و به نماز نرود پدر من است
2. کسي که اسراف مي کند برادر من است
3. کسي که پيش از امام به رکوع وکسي که بدون بسم الله شروع به نان خوردن مي کند اولاد من است
4. کسي که اين گفتار من را به کسي مي گويد دشمن من است وکسى که نميگويد دوست من است.

آیا می دانید که اگر شما در حال حمل قرآن باشید ، شیطان دچار درد شدید در سر میشود و باز کردن قرآن ، شیطان را تجزیه می کند و با خواندن قرآن ، به حالت غش فرو میرود. و خواندن قرآن باعث در اغما رفتنش میشود؟؟و آیا شما می دانید که هنگامی که می خواهید این پیام را به دیگران ارسال کنید. شیطان سعی خواهد کرد تا شما را منصرف کند؟؟؟

به فکر نمازت باش مثل شارژ موبایلت! با صدای اذان بلند شو مثل صدای موبایلت! از انگشات واسه اذکار استفاده کن مثل صفحه کلید موبایلت! قرآن رو همیشه بخون مثل پیامهای موبایلت! خدایی ما کجاییم کپی کنید ببینیم چی میشه, آروم بگو (خدایا من عاشق توام و به تو نیاز دارم.به قلب من بیا.)اینو واسه أدد لیست هات بفرست و خدارو به یادشون بیار
ثواب زیادی واستون نوشته میشه.چون بوسیله تو و این پیام هزاران نفر به یاد خدا می افتن
 

برچسب: شیطان,شیشارستان املش, نویسنده: قاسم رمضانی لیمائی تاريخ: 7 آذر 1393 ساعت: 13:10

کندوج

 
 
نمایی از یک کندوج قدیمی گالی پوش در گیلان

کَندوج، واژه ای است گیلکی که با نام های دیگر محلی کوندوج، کوندیج، کوروج، کوتی و کوتامدر نقاط مختلف گیلان و غرب مازندران از آن نام برده می شود و سازه ای است که شالی کاران شمالی از آن برای نگهداری و انبار کردن ساقه های شالی استفاده می کنند.

مشخصات فنی سازه

 
عکسی از یک کندوج شیروانی در روستای خلیفه محله رودسر - زمستان ۱۳۸۶ خورشیدی

سکوی چهارگوش کندوج، مربعی شکل و به طول و عرض ۳ تا ۴٫۵ متر، به ارتفاع ۱٫۵ متر فقط از یک سو باریکه راهی برای ورود دارد. پهنای این سکو نسبتأ زیاد است و از چهار گوشهٔ آن، چهار ستون مخروطی به ارتفاع ۲٫۵ متر بالا می رود. بر روی این ستون ها که از گل خام و رسی است، چهار قطعه از تنهٔ درخت که به صورت منشور بسیار قطور تراش داده شده، کار گذاشته می شود و واشان های قطور چهار سویه ساختمان بر روی این منشورها استوار گردیده، بر روی آن ها چوب های قطور میخ می کنند تا خوشه ها را بتوانند روی آن ها انبار نمایند. بام این بنا هم که از گیاه مخصوصی به نام لی پوشیده شده به شکل منشور کله قندی است. عمومأ پوشش سقف کندوج را کلوش (ساقهٔ برنج)، گالی (نوعی گیاه مردابی) و به ندرت لت پوش (تختهٔ تبر تراش خورده) و نیز امروزه سقف کندوج را از شیروانی حلب می سازند. برای رفتن به بام فقط از نردبان استفاده می شود. از کف کندوج نیز برای دانه کردن خوشه ها بهره گرفته می شود. گفتنی است که در بالای بام پوشالی و مخروطی شکل کندوج، گمج (نوعی ظرف لعابی از جنس خاک رس) را وارونه می گذارند و به دین وسیله مانع ورود آب باران از انتهای سقف به داخل کندوج می شوند. از مهم ترین مزایای کندوج، بالاتر بودن آن از سطح زمین می باشد که باعث می گردد با آب باران یا طغیان رودخانه و رطوبت زمین به محصول برنج آسیبی وارد نسازد و باعث فاسد شدن برنج نگردد و از سوی دیگر از نفوذ حیوانات موذی به خصوص موش به داخل انبار برنج پیشگیری می نماید. از ویژگی های بارز معماری بومی در ساخت کندوج این است که در میانهٔ آن هواکشی جهت جریان هوا تعبیه می شود که سبب خشک شدن برنج می گردد. بنا به تجربیات و شنیدارها اگر شلتوک برنج در کندوج بماند، پخت و طعم جالبی خواهد داشت. گفتنی است برای کشیدن برنج به کندوج از چوب دو شاخه شبیه دوخالنگ یا چنگک که به شکل عدد هفت می باشد استفاده می شود که یک سرش وصل به طناب است و سر دیگر را در برنج دَرز فرو می کنند و از زمین به بالای کندوج می کشند.

منابع

  • تلخیصی از نامه فرهنگستان/ بهار ۱۳۸۰ - شماره ۱۷؛ نویسنده: کتابی، احمد
  • هزار توی معماری بومی گیلان زمین/ خانی خلیفه محله، داوود

برچسب: کندوج,شیشارستان املش, نویسنده: قاسم رمضانی لیمائی تاريخ: 7 آذر 1393 ساعت: 11:19

_برای رفع چشم نظرروی یک پارچه سیاه تخم مرغ می گذاشتند وباقیچی برروی آن می زدندواسم فردچشم نظرشده رامی گفتند.اگرتخم مرغ می شکست چشم نظرباطل می شد.

_بیل وکلنگ رابه خانه تکیه نمی دادندچون اعتقادداشتندکه بااین کار،خانه خراب می شود.

_جارووخاک انداز رانبایدوارونه گذاشت تاحادثه بدی برای افرادخانه پیش نیاید.

_اگرکسی روی براسونbarason(زیردر)بنشیندمادرش ازدنیامی رود.

_مستقیم درچشم آدم شورچشم نگاه می کردند وباسن خودرانیشگون می گرفتندکه درزبان  محلی به آن چومن بلوسcaman bulusیاپیلیسکینpileskeaیاویسکینviskenمی گفتند.

*آنچه ذکرشدتعدادی ازباورهای قدیمی مردم استان گیلان است وازنظرعلمی ثابت نشده است.باورها،رسم ها،بازی ها،وآنچه درمورداستان گیلان درنظرداریدمی توانیددربخش نظرات نوشته وارسال کنیدیا به شماره09117085964ارسال نمائیدتابااسم خودشما ثبت گردد*

برچسب: باورهای قدیم گیلان,شیشارستان املش, نویسنده: قاسم رمضانی لیمائی تاريخ: 6 آذر 1393 ساعت: 7:43

زلزله در رودسر و املش مشاهده در قالب پی دی اف چاپ معرفی به دوستان

 

يكشنبه ، 2 آذر 1393 ،

زلزله صبح امروز بخش هایی از شهرستان رودسر و املش را لرزاند. موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران اعلام کرد: زمین لرزه ای به بزرگی 3 و 9دهم ریشتر ساعت 8 و 37 دقیقه صبح امروز بخش هایی از مناطق جلگه ای شهرستان رودسر و املش را لرزاند.

این موسسه کانون زلزله را رودسر اعلام کرد. امیر جانبازی فرماندار این شهرستان دقایقی پیش اعلام کرد:این زلزله خسارتی نداشت./م

 

منبع:خبرگیلان

برچسب: زلزله,شیشارستان املش, نویسنده: قاسم رمضانی لیمائی تاريخ: 2 آذر 1393 ساعت: 14:11

1393/09/02 ( رشت ) : بررسی نقشه های هواشناسی بیانگر نفوذ توده هوای سرد و بارشزا از روز یکشنبه به سواحل جنوبی دریای خزر می باشد. بر این اساس شرایط برای بارندگی ، وزش باد شدید (12 تا 18 متر بر ثانیه) و احتمالا رعدوبرق مهیا می باشد. پیش بینی می شود بارندگی روز دوشنبه و صبح سه شنبه از شدت بیشتری برخوردار است. دریا نیز مواج و توفانی پیش بینی می شود. بر این اساس آبگرفتگی معابر عمومی و بالا امدن سطح آب رودخانه ها و مسیلها دور از انتظار نیست.

برچسب: هواشناسی گیلان,شیشارستان املش,قاسم رمضانی لیمائی, نویسنده: قاسم رمضانی لیمائی تاريخ: 2 آذر 1393 ساعت: 13:53

زلزله ای به قدرت 9/3ریشترساعت 37/8صبح روزیکشنبه دوم آذرماه شهرستانهای شرق گیلان رالرزاند.

مرکززلزله دریای شهرستان رودسراعلام شده است.

برچسب: شیشارستان املش,زلزله , نویسنده: قاسم رمضانی لیمائی تاريخ: 2 آذر 1393 ساعت: 11:16

صفحه بندی